۲- کایوت ها گرگ های همیشه گرسنه و بدبخت و البته خبیثی هستند که در صحرا های جنوب غربی آمریکا زیست می کنند که در فرهنگ عمومی مردم آن جا موجوداتی خبیث هستند که هم واره مورد غضب واقع می شوند، اما در این کارتون به طور قطع بار ها شده است که ما با کایوت داستان احساس هم دردی کرده ایم و برای اش دل سوزانده ایم. چرا؟

۳- به نظر می رسد "کایوت" در این کارتون نمادی از انسانی است که در زندگی در دروان مدرن هم واره در پی یک هدف و آن هم رسیدن به "کامیابی" به چنگ آوردن Road Runner است و برای آن دست به رقابت "غیر طبیعی" می زند. اما همیشه "نا کام" می ماند. در این داستان به هیچ وجه نباید تصور کنید که کایوت می خواهد Road Runner را بگیرد تا آن را بپزد و بخورد چرا که اگر این گونه بود به جای این همه خرج برای گرفتن وسایل و ابزار های مختلف برای به دام انداختن Road Runnerبهتر بود هزینه آن را برای سفارش دادن یک پیتزا یا جوجه کباب مصرف می کرد. در این جا هدف غائی کایوت ارضای "نیاز طبیعی" گرسنگی اش نیست. بلکه ارضای یک "غریزه غیر طبیعی" و تحمیلی به نام " کامیابی" در یک رقابت است.

۴- در این داستان Road Runner نماد یک موجود موفق در زندگی مدرن است.از اسم او هم پیداست. وی دونده ی جاده هاست. وی هیچ کنشی به غیر از دویدن و "میگ میگ" کردن انجام نمی دهد اما همیشه موفق است. البته موفقیتی که تنها در چارچوب جاده های از پیش ساخته شده می گنجد. Road Runner هیچ کار مشخصی جز دیویدن در جاده ها ندارد. او حتی جاده ی جدیدی هم نمی سازد و تنها در جاده های از پیش ساخته شده می دود. او هیچ گاه از جاده هم بیرون نمی زند و این است رمز موفقیت وی!
پیام اخلاقی در این جا آن است که اگر می خواهید در زندگی کنونی خود موفق باشید باید هم واره تنها در چارچوب ها بدوید در جاده های از پیش ساخته شده و سعی برای تغییر آن مساوی است با یک یک کنش بلاهت آمیز که تنها موجب خنده مخاطب می شود.
![]()
۵- ما با کایوت احساس هم دردی می کنیم اما هیچ گاه هم نشده که از Road Runner بدمان بیایید و از این موجود متنفر شویم. دلیل هم آن است که Road Runner هیچ کنشی انجام نمی دهد تنها حضور دارد. در صحنه ها حضور دارد و حضور خود را با میگ میگ کردن اعلام می کند و هر میگ میگ شیپور آغاز یک جنگ یک طرفه و بلاهت آمیز است. Road Runner هیچ گاه به کایوت آسیبی نمی رساند کایوت هر آسیبی که می بیند از زوایای دیگر است.
۶- کایوت قربانی ابزار ها و وسایلی است که کمپانی AMCD تولید می کند. او قربانی کارکرد های این ابزار هاست. او هیچ بلاهتی ندارد جز به کاربردن چندین باره وبی پایان ابزار هایی که هم واره او را قربانی کرده اند. از طرف دیگر کایوت قربانی تغییر وضع طبیعی است تمام قوانین غیر قابل تغییر طبیعت در مقابل وی تغییر می کند و همه چیز دست به دست هم می دهد که کایوت نا کام باشد .
به طور مثال بار ها دیده اید که قانون جاذبه ناگهان معکوس شده است. در این جا نه تنها باید به کایوت و بد بختی هایش بخندیم بلکه باید به ریش نیوتن هم بخندیم و به نیوتن متذکر شویم که آری هر آن چه که سخت استوار است در دوران مدرن نا گهان دود می شود به هوا می رود، حتی قانون جاذبه آقای نیوتن!

۷- کایوت ناکام است و این ناکامی اش بی پایان است چون وی بلاهت خود را در استفاده از ابزار های کمپانی AMCDهمچنان ادامه می دهد. حتی هیچ گاه سعی نمی کند از توانایی های طبیعی خود استفاده کند وی همیشه متکی به ابزار های این کمپانی است و همیشه محکوم به ناکامی!
۸- هیچ گاه کایوت نباید از بین برود. چون لازم است این چرخه ادامه پیدا کند. حتی کایوت خسته هم نباید بشود. کایوت باید زنده باشد و ادامه دهد به عبارتی نیروی کار وی باید بازتولید شود. وی نا کام است اما باید ادامه دهد. البته این فرض هم به اندازه کار های کایوت بلاهت وار است اگر خیال کنیم که Road Runner موفق است. نه ! وی نیز موفق نیست چون تعریف موفقیت آنی نیست که تنها در چارچوب های یک نظم و جاده های آن بتوان با سرعت بسیار دوید و این امر را تنها هزاران بار تکرار کرد. Road Ruuner هم به اندازه ی کایوت بد بخت است چون در چارچوب این سیستم تنها حق دارد که برای زنده ماندن با سرعت هر چه بیشتر بدود.
۹- خیال نکنید داستان کایوت و Road Runner تنها مختص صحراهای خالی از سکنه ی جنوب غربی آمریکا است. در یک قسمت کایوت عاصی شد و با کندن تونلی با گذشتن از قطر زمین به سر زمین چین فرار کرد اما آن جا نیز ناگهان با یک Road Runner دیگر مواجه شد. البته Road Runner آن جا بومی شده بود و چینی بود. این است راز مانندگاری نظم موجود تلاش برای بومی سازی موفقیت! این جاست که می فهمیم که نظم کنونی جهان شمول است و به قول آن پیر مرد پر موی اواخر قرن ۱۹ دیوار های چین را هم فتح کرده است. داستان ناکامی های کایوت یک امر جهان شمول است.

۱۰- ما همه در وجوهی از زندگی مان یک کایوت هستیم. تنها ناکام می شویم و باز هم باید زنده بمانیم که این چرخه ی ناکامی مان ادامه یابد. تا کمپانی های بزرگ بتواننند بیشتر سود کنند. اگر هم خیلی زرنگ باشید و بتوانید با سرعت بدوید تنها در جاده هایی خواهید دوید که بی انتها هستند و هیچ مقصدی در آن جا متصور نیست و تنها لقب "دونده جاده های" زندگی را به شما خواهند داد. من که ترجیح می دهم در زیر آفتاب داغ صحرا های خالی بنشینم و حمام آفتاب بگیرم نه این که از ابزار ها استفاده کنم و یا فقط بدوم برای هیچ!
