تبليغاتX
زیستن برای بازگفتن - ایرانیزه کردن ولنتاین

زیستن برای بازگفتن

به واقع در جامعه ی ما استعداد فراوانی در بومی کردن و ایرانیزه کردن تمامی پدیده های جهانی داریم. حتا عشق به عنوان جهان شمول ترین پدیده ی انسانی نیز از گزند این گند کاری شرقی ما در امان نیست.  به واقع استعداد نسل جوان ما بسیار از پیرمردان کودنی که همچنان سعی دارند رستم را به جای آرلوندیا لیلی و مجنون را به جای فیلم هندی به خورد ما بدهند، در به گند کشیدن مفاهیم زندگی اجتماعی بیشتر است.

به واقع برگزاری ولنتاین به سبک ایرانی بیشتر فرهنگ والای ۲۵۰۰ ساله مان را نشان می دهد تا به زور برگزار کردن "سپندارمذگان" یا  اسپندگان و مهرگان هر کوفت دیگری که یک "گان" به آخرش اضافه کرده اند، این دایناسور های مومایی شده ی آریایی ۲۵۰۰ ساله!

در مورد پدیده عشق تاکنون بسیار ورق سیاه شده است. من نمی خواهم بیش از این برای تعریف و جدل بر سر تعریف این عشق! انرژی صرف کنم. عشق یک پراتیک است. یک کنش آگاهانه جمعی. شاید بین مرد ها شاید بین زن ها و شاید بین مرد ها و زن ها و در شکل متداول اش بین یک مرد و یک زن! درست از جنس عمل است نه از جنس حرف! درست با دست اغاز می شود بعد به زان می رسد نه برعکس!

 عشق به اشتراک گذاردن بخشی از خود با بخشی از دیگری است. رابطه ای که در آن مالکیت و مرز معنا ندارد! این دو پدیدهای که  عامل فلاکت زندگی ما شده اند.

اما در ولنتاین به سبک ایرانی جامعه  ما عشق ورزیدن در چارچوب همان سنت های ابلهانه ای که هم مالکیت دارند! هم مرز! خلاصه شده است.  عشق ورزیدن تنها در انحصار مردان است و عشق ورزیدن تنها با خرید یک عروسکی که رنگ سرخ آتشینش از اخته بودن اش بیشتر به چشم می خورد معنا می یابد. گویا هر چه عروسک بزرگ تر باشد و لبخندش احمقانه تر ما عاشق تریم؟

عشق را دیگر در پستوی خانه ها  نه تنها نهان نکرده اند که پیدا هم نمی شود. عشق درست در وسط خیابان ها و پاساژ های پر زرق و برق در پشت ویترین ها باید جست. عشقی کالایی شده مثل تمام زندگی ما که تبدیل به کالا شده است مثل خود ما که کالا هایی هستیم برای فروخته شدن و خریداری شدن!

عشق را در کنار تیرک راه بندان دیگر تازیانه نمی زنند بلکه حراج کرده اند.

 

پی نوشت :

 

متاع عشق / جوجو                     ولنتاین پشت ویترین‌ها / نقد حال

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 15:34  توسط فواد شمس  |