خسته ام
در این دو هفته به اندازه تمام زیستنم خسته شده ام. پا های ام خسته است. زیاد راه می روم. پیاده روی تنها راه آرامش ام است. سیگار پشت سیگار روشن می کنم. از سیگار کشیدن هم خسته ام. از این خسته ام که هر روز بار ها و بارها باید از همه خواهش کنم خبر را منتشر کنید. اندکی با دقت رفتار کنید. خون سرد باشید.
خسته ام از التماس کردن از همه برای جور کردن یک مصاحبه با خانواده های نگران! خسته ام از التماس کردن از همه برای غر نزدن و کار کردن. خسته ام از التماس کردن به همه برای سو استفاده نکردن از این فضا!
دیگر خسته شده ام از خیلی ها که دارند کارهایی می کنند که به نفع همه نیست تنها به نفع .....! بی خال اش!
خسته ام از این که در چشمان اشک آلود مادرانی باید بنگرم که می گریند اما استوارانه همچنان ایستاده اند و اگر این شرم ام نبود دوست داشتم مثل زمانی که کودک بودم در آغوش این مادران که همچون مادر خودم هستند بیافتم و زار زار گریه کنم. نه آن که هر شب بعد از کلی این طرف و آن طرف رفتن ها از زور خستگی جسمی و روانی تا صبح آرام سر بر بالش اشک بریزم و خوابم نبرد! خسته ام از این همه بی خوابی ها!
خسته ام از توصیه ها و رهنمود های یک مشت آدم بی کار که خود هیچ کاری انجام نمی دهند جز ایراد گرفتن از کار دیگران و دادن رهنمود های پوسیده!
خسته ام! از خیلی از شهروند نویسانی که اکنون برای ما افسوس می خورند. از سیدان خندانی که دارند به ریش ما می خندند! از کسانی که ما را از سالن بیرون کردند و اکنون به زندان انداخته اند! از دیکتاتور هایی که گاهی با لبخند و عبای شکلاتی ظهور می کنند گاهی با احم و کت کرمی!
شک کرده ام
به همه چیز شک کرده ام. به خیلی ها شک کرده ام. من خسته ام و شک کرده ام پس نیستم! شک کرده ام به ادعا های خیلی ها! خیلی هایی که می خواهند جلوی جنگ های بزرگ را بگیرند اما نمی توانند و نمی خواهند بدون چشم داشت از بچه های دربند حمایت کنند. خیلی هایی که تنها در این گیرو داد به فکر پر کردن صندوق های رای شان هستند. خیلی هایی که در این وضعیت تنها به فکر منافع حقیر گرو هی و حزبی شان هستند. خیلی هایی که تا دیروز می خواستند گردن ما را بزنند امروز دوستداران مان شده اند. خیلی هایی که خود شکنجه گر هستند و خبر شکنجه را در سایت ها ی شان منتشر می کنند. خیلی هایی که تنها دارند از این نمد کلاهی برای خود می دوزند.
من شک کرده ام. این جمله ای بود که " واله" در فیلم کثیف بایکوت ساخته یک عوضی به نام مخملباف فریاد زد در وسط زندان! اما من در وسط دامنه ی کوه های عظیمیه کرج دیشب فریاد زدم من شک کردم. و از این شک خود هراسیدم!
من در هراسم!
من در هراسم . چون خود را تنها احساس می کنم. من در هراسم چون به هیچ کس نمی توانم اطمینان کنم. من در هراسم چون ناتوانی ام را دارم حس می کنم. من در هراسم چون آنانی که می پنداشتم دوستم می درند و دوست شان می دارم از پشت خنجر های آخته را آماده کرده اند. من می هراسم.
هر شب می هراسم از این تنهایی!
من خسته ام! شک کرده ام! می هراسم چون تنها هستم! اما امید دارم!
اما امید دارم
با تمام این ها امید دارم...
امید دارم! که مادران و پدران بچه ها خسته نشده اند. همچون کوه ایستاه اند.
امید دارم! که تک تک رفقایی که در زندان هستند هنوز در زیر بازجویی خسته نشده اند.
امید دارم! که تمام رفقایی که دارند برای آزادی بچه ها تلاش می کنند خسته نشده باشند.
من امید دارم! که خیلی ها مثل من شک نکرده باشند.
امید دارم! که با هم بتوانیم دوباره اطمینان را تمرین کنیم. با هم بتوانیم دوباره کار کنیم با هم بتوانیم متحدانه مبارزه کنیم.
من امید دارم! که دوباره با هم شک نکردن را تجربه کنیم.
امید دارم! که بچه ها در تنهایی شان در یک سلول کوچک و شاید تاریک نهراسند.
امید دارم! که بچه ها از تهدید های دروغین بازجو ها نهراسند.
امید دارم! که هیچ کس به غیر از خودم از تنهایی نهراسد.
من نا امیدم! همین نا امیدی است که هزاران امید را دوباره زنده می کند.
من تنها می توانم امید داشته باشم که همچنان تا آخرش امیدوار بمانم.
اما سوال دارم: آیا می توانیم با هم دلایل محکم تریبرای این امیدمان بسازیم؟

آوای دانشگاه را دنبال کنید و خواهشا اخبار را منتشر و پخش کنید همین!
