برخی برای مبارزه نیاز به شور و هیجان و دیدن رنگ خون دارند. برخی برای مبارزه نیاز به رهبر دارند. اما ما نیاز به شور و هیجان و خون و رهبر نداریم. مبارزه هم چون خونی در رگ های زندگی ما جاری است.مبارزه برای ما خود زندگی است. مبارزه برای ما شاید با رنگ سبز شروع می شود اما در نهایت به رنگس سرخ شاد زندگی ختم می شود.
ما زندگی می کنیم که مبارزه کنیم و مبارزه می کنیم که زندگی کنیم. مبارزه برای ما کالای لوکس و یا یک بازی خطرناک نیست. که تنها مختص سیاست مداران شیک پوش یا قهرمانان و اسطوره های خستگی ناپذیر باشد. مبارزه برای ما خود زندگی است. مبارزه متعلق به تمام مردم است.
البته این واقعیت تلخ را هم فراموش نمی کنیم که در این چند هفته در خیابان ها به مثابه ی ظرف اصلی مبارزه جای ما به مثابه یک طبقه خالی بود.
سوال مهم و اندکی آزار دهنده برای من به شخصه این است که در این چند هفته طبقه کارگر کجای این تحولات قرار داشت؟ آیا در آینده ی فردای ایران نیز جای طبقه کارگر خالی خواهد بود؟ آیا روزیفرا می رسدکه ما به مثابه یک طبقه "برای خود" به میدان بیاییم؟
