تبليغاتX
زیستن برای بازگفتن

زیستن برای بازگفتن

این جنبش یک تحول بزرگ  است.  اما نه یک تحول مخملی که یک تحول واقعی!  تحولی در تمامی سطوح زندگی و تمامی وجوه زیست اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و حتی اقتصادی است. در ایران یک جریان تغییر در تمامی روابط بین انسان ها دارد رخ می دهد.

همه ما تغییر کرده ایم. مگر غیر از  این چیز دیگری می خواستیم؟ به نظرم تغییر اصلی رخ داده است. تغییر در مناسبات بالایی های سیاست در امتداد تغییری است که در مناسبات پائینی ها باهم و با بالایی ها رخ می دهد.

در زمانه ای که به دموکراتیک ترین شکل ممکن خود ما پائینی ها داریم مناسبات سیاسی و اجتماعی فیمابین خود را تعیین می کنیم، زیاد مهم نیست بالایی ها به جان هم افتاده اند یا نه!

به نظرم می رسد که تغییرات شتاب آلودی در راه است و این تازه آغاز راه است.

 در زمانه ای که حتی ساسی مانکن نیز آهنگ سیاسی و انقلابی می خواند.  در زمانه ای که  "پارمیدا" ها را در خیابان ها در حال شعار دادن باید پیدا کرد. در زمانه ای که  "دخی هایی" که "دامن کوتاه می پوشیدند"  و در پارتی ها  "نیناش ناش" می کردند. اکنون شلوار جین به پا دارند در خیابان ها  سنگ پرت می کنند.

 در زمانه ای که "خوش گلای بینی سر بالا "  اکنون دستمال ها را نه برای پز دادن که از ترس بوی گاز اشک آور رو به روی  بینی های شان می گیرند.

در زمانه ای دیگر مدل های "دی اند  جی" بی تفاوت و با فخر فروشی در رو به روی تماشگران از روی سن رد نمی شوند بلکه مچ بند سبز به دست بسته با مردم ایران اعلام همبستگی می کنند. دیگر چه چیزی باید تغییرکند؟

این تغییرات زلزله وار را ببینید.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 12:39  توسط فواد شمس  | 

شاید روزگاری با مارکس موافقم بودم که می گفت: "مسئله تغییر است"

  اما الان فکر می کنم  باید یک تکمله به این جمله طلایی اضافه کرد."

" مسئله فقط تغییر نیست، چگونگی تغییر هم است"

احمدی نژاد به واقع جز پدیده های شگفت انگیز در هزار سوم است. البته رحیم مشائی بسیار پدیده ی دوست داشتنی تری از محمود احمدی نژاد است. این دو پدیده می توانند برای سال ها و حتی دهه ها  کیس مطالعاتی روانشناسان، جامعه شناسان و حتی جرم شناسان باشند.  البته  فعلا که  سوژه های  خوبی برای ژورنالیست ها شده اند.

وقتی احمدی نژاد خود را نماد تغییر معرفی کرد مطمئن بودم که به احتمال قوی اتفاقات جالبی در راه است. حال که رحیم مشائی دست راست احمدی نژاد شده است، بسیار خوشحال هستم. چون در چند ماه آتی سوژه های بسیاری برای نوشتن خواهیم داشت. شاید حتی روزی برسد که مسابقه دوستانه واترپلوی بانوان بین دو کشور دوست و برادر ایران و اسرائیل  در استخر رو باز چند صد هزار نفری برگزار شود.  از رحیم مشائی  بعید نیست این امر را محقق سازد.  

در همین راستا این دو مقاله ی من منتشر شده در روزنامه مردمسالاری  را بخوانید:

*  کدام تغيير؟  

محمود احمدي نژاد در اولين سخنراني تلويزيوني خود در موضعي متفاوت از  موضعي که در خلال مناظره ها گرفت  به انتقاد از وضعيت دولت نهم پرداخت و خود را نماد تغيير معرفي کرد.
وي که در طول تمام مناظره هاي تلويزيوني خود در  دوره تبليغات انتخاباتي درمقابل کوچکترين انتقادي به عملکرد دولت نهم  شديدا موضع مي گرفت و با ارائه انواع نمودارها و آمارها سعي داشت، نشان دهد که هيچ انتقادي به دولت وارد نيست، ناگهان در يک تغيير موضع صددرصدي خودش را به عنوان صف اول منتقدان و نماد تغيير معرفي کرد.

 

*  تغييرات به سبک احمدي نژاد 

محمود احمدي نژاد  دراولين اقدام خود در راستاي تحقق شعار " خود من نماد تغييرم"  جاي معاونان اش را با يکديگر "تغيير"داد.  همان طور که قابل پيش بيني بود تغييرات وعده داده شده از طرف رئيس دولت  تنها در ظاهر باقي مي ماند و تنها به جا به جا کردن اطرافيانش  منحصر مي شود.
دراين بين  نحوه و شکل انتخاب  معاونان احمدي نژاد که گويا قرار است حکايت از"تغيير"وعده داده شده رئيس دولت داشته باشد، نه تنها تاکنون واکنش مثبتي درجامعه  نداشته است، بلکه حاميان ديروز احمدي نژاد را به منتقدان امروزش  تبديل کرده است.

 

این مطلب هم تقدیم به تمام کسانی که به خاطر قطع شدن اس ام اس ها نمی توانند"قربون صدقه" دوست پسر ها و دوست دخترهای شان بروند:

*  ابهام هاي قطع و وصل پيامک 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 12:27  توسط فواد شمس  | 

طبقه کارگر ایران در کجای این جنبش ایستاده است؟

"بچه های اعماق" واقعی

فواد شمس

بیش از یک ماه از جنبش اعتراضی مردم ایران به بهانه ی تقلب در انتخابات ریاست جمهوری دور دهم  می گذرد. در این میان تحلیل های مختلفی  در رابطه با ساختار این جنبش و عناصر تشکیل دهنده و اهدافت این جنبش نوشته شده است. موضع گیری طبقات مختلف مخصوصا طبقه کارگر در قبال این وقایع، یکی از مباحث مهمی است که هم در داخل کشور و هم در خارج از کشور از طرف کسانی که خود را به هر نحوی چپ می دانند، مورد بحث قرار گرفته است. 

 در این بین از جانب دو گروه  این گونه تحلیل می شود که گویا  طبقه کارگر و فرودستان جامعه ی ایران  طرفدار وضع موجود و از آن بدتر طرفدار احمدی نژاد هستند. با وجود این که این دو گروه  به ظاهر در دو قطب بسیار مخالف هم قرار دارند، اما در واقع در این نوع تحلیل در کنار یک دیگر قرار دارند.

یک گروه حامیان سرسخت دولت هستند که از رسانه هایی چون رجا نیوز، کیهان، صدا و سیما آغاز شده تا رده های بالایی مقامات  سیاسی    را تشکیل می دهند. در کنار این گروه یک گروه دیگر با ظاهری  اولترا چپ و با تحلیل هایی که  رنگ و لعاب سوسیالیستی و بعضا مارکسیستی دارد قرار دارند.  برخی به ظاهر فعالان به اصطلاح چپ ایرانی چه در داخل کشور و چه در خارج کشور به همراه برخی روشنفکران چپ خارجی این گونه تحلیل می کنند که  احمدی نژاد نماینده طبقه کارگر است و حامیان اش  " بچه های اعماق" البته با " لباس شخصی" هستند. 

   در این میان از حامیان دولت بیش از این انتظاری نمی رفت. این افراد با هوشمندی سعی دارند که  جنبش کنونی را  صرفا به "بلوار کشاورز به بالا"  خلاصه کنند. که یک عده بورژوای شکم سیر می خواهند برای دولت حامی محرومان بحران درست کنند. آمریکا نیز میخواهد در ایران انقلاب مخملی راه بیاندازد.  با این جماعت سخنی نیست چون اینان جواب سخن را با گلوله و میله ی زندان می دهند و سخن گفتن با آنان بی فایده و حتی خطرناک است. فعلا در مقابل شان سکوت می کنیم. اما شاید نیروی مادی شان را یک روز با نیروی مادی پاسخ دهیم.

مشکل اصلی با کسانی است که با تحلیل ها و ژست های چپ دارند این   مسائل را تکرار می کنند. افرادی که عده ای حاشیه نشین و لمپن چماق به دست  " لباس شخصی" را " بچه های اعماق "می خوانند. در این جا این روشنفکران به اصطلاح چپ ابتدا  باید  این سوال پاسخ دهند.

 آیا روزگاری که پیراهن خاکستری ها، قهوه ای ها، سیاه هاو....  در آلمان، ایتالیا، اسپانیا و....  در راستای جنبش فاشیستی، کمونیست ها، کارگران و مردم معترض را در خیابان به خاک و خون می کشیدند و اعتصابات کارگری را در هم می شکستند، از جنس همین   "بچه های اعماق" با  " لباس شخصی" طرفدار احمدی نژاد  نبودند؟  

به نظر می رسد متاسفانه این افراد بی عملی و بی جایگاهی خود را در میان مردم و همان طبقه کارگر  می خواهند با دادن تحلیل های خنده دار جبران کنند.  برای رد کردن این که طبقه کارگر به احمدی نژاد گرایش دارد یا نه لازم نیست چندان به خودمان سختی بدهیم.

تنها یک فرض بدیهی را مطرح می کنم. اگر واقعن احمدی نژاد اندک پایگاهی در میان طبقه کارگر و فرودستان جامعه حتی   محروم ترینو عقب نگاه داشته ترین روستائیان و غیره هم داشت، مطمئن باشید لحظه ای درنگ نمی کرد و تمام آن ها را با هر زور و ترفندی  که بود بسیج می کرد و به خیابان های شهر می کشاند. البته ۳بار این تلاش را کردند و شکست خوردند. یک بار روز یکشنبه ۲۴ خرداد ماه که جشن پیروزی در میدان ولی عصر گرفتند، یک بار سه شنبه ۲۶ خرداد ماه که راهپیمایی به اصطلاح وحدت با شعار "موسوی ، احمدی ، اتحاد اتحاد" راه انداختند.  و بار آخر که بنا به گزارشات حتی از روستا های دورافتاده تا  بندر عباس و بوشهر هم  آدم آورده بودند،  درجمعه ۲۹ خرداد ماه در آن نماز جمعه معروف بود. اما جمعیت را همه دیدیم. حتی به زور به یک میلیون نفر هم نمی رسید. آیا واقعن طبقه کارگر و اقشار فرودست ایران از طبقه بورژوا و پولدار های ایران از لحاظ کمیت، کمتر است؟  دوستان روشنفکر به اصطلاح چپ اگر جواب سوال قبلی را دادند این یکی را هم پاسخ بدهند!

با این اوصاف  چند جوان کم سن و سال  ناقص العقل که برای تفریح نا سالم و برای ارضای نیاز های جنسی فروخفته شان  یک چماق به دست می گیرند. ترک موتور می نشینند. لباس های خاکی می پوشند. و اتفاقن از مناطق حاشیه ای هم می آیند و اتفاقن بسیار هم سطحی می اندیشند. دلائل خوبی نیستند که  " بچه های اعماق"  را طرفدار احمدی نژاد بنامیم.

بیش از این نباید به این " بچه های اعماق"با "لباس شخصی"پرداخت. چون بیش از این هم ارزش ندارند. تحلیل آن ها را به  کسانی می سپاریم که این روز ها در خانه شان نشسته اند و نمی خواهند قبول کنند که "بچه های اعماق" "واقعی" در آن طرف میدان ایستاده اند.

اما سوال اصلی این نوشتار:

طبقه کارگر در کجای این داستان ایستاده است؟

به جرات می  گویم برخلاف تمام افسانه هایی که الان در میان تمامی تحلیل گران با هر گرایش فکری   درجریان است. بدنه ی اصلی این جنبش را نه طبقه متوسط رو به بالا و بورژوازی ایران که دقیقا طبقات متوسط رو به پائین و "افراد طبقه کارگر" و فرودستان جامعه  تشکیل می دهند.( تاکید می کنم " افراد" طبقه کارگر بعدن توضیح می دهم! چرا؟)

البته انکار نمی کنم که شروع کننده جنبش اعتراضی  با رهبری طبقه متوسط رو به بالا بود. اما  بدنه شرکت کننده در آن را  "افراد" طبقه کارگر و فرو دستان جامعه تشکیل می دادند و با گذشت زمان نیز هر چه بیشتر جنبش به دست "افراد" طبقه کارگر و فرودستان افتاد و همین طور به محلات پائین شهر سرایت کرد.

برای اثبات این مدعا نیاز به  کار چندانی نیست، تنها کافی است در تظاهرات های این چند هفته شرکت داشته باشید، به وضوح می توانید این واقعیت را درک کنید . برای همین به مرور کوتاهی از تظاهرات های این چند هفته می پردازم.

این مرور  بر اساس  مشاهدات مستقیم شخص نگارنده است. بر خلاف حامیان دولت که بر اساس گزارشات  دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی شان که چاپلوسانه مجبورن برخی دورغ های رئیس پسند بنویسند. و برخلاف  برخی روشنفکران چپ خارجی که از رسانه های غربی مشاهدات خود را می گیرند. و برخلاف چند عنصر  به ظاهر چپ داخلی که در خانه های شان نشسته اند و نمی خواهند واقعیت را ببینند،  اشتنتاجاتمن بر اساس مشاهداتم  از انچیزی که به صورت عینی و واقعی در  واقعیت  درخیابان ها جاری بود،  است.

 در  دو روز اول یعنی ۲۳ و۲۴   خرداد  اعتراضات به صورت پراکنده در تمامی محلات تهران با شرکت انواع گروه های اجتماعی و طبقاتی بود.  البته  بیشتر در مناطق مرکزی و شمالی شهر درجریان بود.  در این جا طبقه متوسط رو به بالا حضور داشت اما بچه های پائین شهر نیز اگر درمحلات خود دست به اعتراض نمی زدند همه در میادین مرکزی و شمالی شهر حضور داشتند.به جرات می توان گفت بچه ها افسریه، نازی آباد، جوادیه و....بودند که در میدان ونک در جلوی یگان ویژه ها دست به سنگ بردند. همین بچه های بودند که موتور های  "بچه های اعماق" با  "  لباس شخصی"  را به آتش کشیدند و بعد از آن بود که مردم این مناطق هم با آنان همراه شدند.

  در روز های بعد جریان به شکل دیگری بود. تظاهرات های میلیونی میدان امام حسین به آزادی در ۲۵خرداد، تظاهرات میلیونی  میدان ونک به بالا و رو به روی صداو سیما در ۲۶ خرداد، تظاهرات میلیونی   میدان هفت تیر به انقلاب در ۲۷خرداد، تظاهرات میلیونی  میدان امام خمینی به انقلاب در ۲۸ خرداد و....  رخ دادند.  به جرات می توان گفت این 4 تظاهرات میلیونی  جز شگفتی های عالم سیاست که تنها مختص ایران است، می باشند. این تظاهرات ها دقیقا نشان از یک جنبش مردمی فرا طبقاتی داشت. تمامی طبقات  جامعه ی ایران درآن شرکت داشتند. تمام گروه های  صنفی، تمامی قومیت ها، نسبت زن و مرد ها برابر بود، تمام گروه های سنی و..... نکته جالب این بود که در حالی که همه سکوت کرده بودند اما همه با حقی برابر و بدون هیچ محدودیتی می توانستند شعار های خود را بر روی پلاکارد هایشان با خود بیاورند و هیچ کس به دیگری و شعاری که در دست داشت تعرض نمی کرد و این بزرگترین تمرین دموکراسی در خیابان در طول تاریخ ایران و حتی جهان بود.

اما بحث اصلی در این جا بود که در مواقعی که این تظاهرات ها با حمله  گروه های فشار یا به تعبیر آن روشنفکر به اصطلاح چپ ما " بچه های اعماق" البته با "لباس شخصی"  قرار می گرفت این  جوانان طبقات فرودست و پائین شهری بودند که به مقابله می پرداختند.  در تظاهرات ۲۵ خرداد  که همه دیدند  چه افرادی کشته شدند این بچه ها یک مشت بورژوای شکم سیر نبودند ( که اگر هم بودند قابل احترام بودند و جان شان به حکم انسان بودن شان عزیز )  که سینه های خود را در برابرگلوله های آن " بچه ی اعماق" با " لباس شخصی" که با نیشخند تیر می انداخت،  سپر کردند. 

در تظاهرات ۲۶ خرداد در پائین میدان ونک که مردم  مورد هجوم همان "لباس شخصی" ها یا آن گونه که آن روشنفکربه اصطلاح چپ می پسندد " بچه های اعماق" قرار گرفتند، بنا به مشاهدات مستقیم نگارنده که در آن جا حضور داشت  باز هم بچه های پائین شهر بودند که سینه های خود را سپر کردند تا زنان و مردان کهن سال تر بتوانند زودتر عقب بنشینند تا آماج قمه و چماق و  گلوله ی " بچه های اعماق"  با "  لباس شخصی" قرار نگیرند.

خوشبختانه در دو تظاهرات میلیونی دیگر  اتفاق خشونت آمیز خاصی رخ نداد.

اما داستان  " جدی " تر  حضور "افراد طبقه کارگر و فرودست" از روز ۳۰ خرداد به بعد آغاز شد. همان طور که همه می دانیم تظاهرات ۳۰ خرداد از جنسی متفاوت بود.

 "فرمانده"ی آن " بچه های اعماق " با " لباس شخصی" فرمان حمله را صادر کرده بود. این بار دیگر مسئله "بودن یا نبودن" در خیابان بود.   رهبرانی که از جنس طبقات بالایی بودند  عقب نشینی کردند و فراوخان خود را پس گرفتندو مردم را به خانه هایشان دعوت کردند و یا سکوت پیشه کردند. و تنها کسانی حاضربودند حتی جان شان را برای ماندن در خیابان  بدهند که چیزی برای از دست دادن جز زنجیرهایشان نداشتند و اینان کسانی نبودند جز بچه های پائین شهر و "افراد طبقه کارگر"، البته باید اعتراف کرد که در میان جمعیت بودند بچه های بالا شهری  که البته باید به شرافت آنان نیز درود فرستاد.

اما از ۳۰ خرداد به بعد داستان حضور افراد درخیابان متفاوت شد. شعار های رادیکال تر شد و البته همه چیز "جدی" تر شد. به شهادت مشاهدات همه کسانی که در خیابان بودند و به شهادت  مناطقی که در آن درگیری های اصلی رخ داد این بار جنبش به پائین شهر منتقل شده بود. منطقه اصلی درگیری  منطقه ستار خان، توحید، نواب، جمهوری و...بود که  مناطق متوسط رو به پائین و پائین شهر هستند، بود.

از فردا ی ۳۰ خرداد بود که آن " بچه های اعماق" با " لباس شخصی" دیگر جرات نداشتند بدون موتور و بدون حمایت  نیرو های سرتا پا مسلح به میان تظاهر کنندگان بیایند. چون می دانستند این بار برخلاف تمام تبلیغی که رسانه  و دستگاه ایدئولوژیک حاکمیت در مخ شان کرده بود با چند بچه سوسول، پول دار، غرب زده  رو به رو نیستند بلکه با  " بچه های اعماق واقعی" رو به رو شده اند.

البته واقعیت آن است که طبقه متوسط رو به بالا نیز هنوز به اشکال دیگری درجنبش حضور دارد. اما زمانی که  وضع "جدی" تر می شود  چون هنوز "چیز های زیادی " برای از دست دادن دارد،  ترجیح می دهد صحنه را برای "افراد طبقه کارگر و فرودست "خالی کند. تظاهرات  ۱۸ تیر نیز  این واقعیت را اثبات کرد  که جنبش تا جایی پیش رفته است که تنها هراس اصلی  حامیان نظم موجود و خصوصا " قرارگاه ثارالله"  آن است که شعله های اعتراض به "جنوب و شرق تهران"  کشیده نشود که اگر کشیده شود آتشی به پا می شود که.....

مشاهدات میدانی به ما این حکم را می دهد که حتی در خیابان های بالاشهر نیز این"افراد طبقه کارگر و فرودست "هستند که تظاهرات می کنند. این زنان و مردان جوان "بی کار، دانشجو و مزد بگیر" هستند که تظاهرات می کنند. این زنان و مردان میان سال که از مخارج سنگین زندگی خود و خانواده شان کمرشان خم شده است فریاد درد در خیابان به آسمان می برند. حتی اگر بر خلاف میل آن روشنفکران به اصطلاح چپ این افراد  " شیک لباس بپوشند، لطیف سخن بگویند، دستان شان زمخت نباشد، سبک زندگی مدرن داشته باشند، زبان خارجی بلد باشند، بوی ادکلون بدهند،  با رسانه و اینترنت  آشنا باشند، اهل شعر موسیقی باشند، اهل بزن و برقص باشند، با فرهنگ مدرن غربی حال کنند، مایکل جکسون و مدونا و ساسی مانکن دوست داشته باشندو... " اما در نهایت جز طبقه کارگرهستند.  چون یا " مزد بگیرند" و در نتیجه کارگر ! یا در آینده "مزد بگیر" می شوند چون فعلا یا "بی کار " ند یا " دانشجو" !!!

این روشنفکران عزیز ما که هنوز می خواهند ژست "چپ"  بودن بگیرند، مشکل شان در آن است که چپ بودن شان تبدیل به یک "آئین" شده است. "آئینی"که یک سری مناسک دارد. مناسکی که با فحاشی به آمریکا و غرب شروع می شود و با افسانه ساختن از کارگر ختم می شود. این ها سبک زندگی مدرن داشتن را مساوی با غرب زدگی و آمریکایی بودن و سوسول بودن  می دانند و هر کسی که این گونه باشد را در راستای پروژه ی "انقلاب مخملی" می دانند. غافل از این که   این جوانانی که در خیابان ها  دارند فریاد می زنند و خواهان یک زندگی شرافتمندانه مدرن هستند  اکثرا از طبقات متوسط رو  به پائین  هستند. مشکل در این جا نیست که طبقه کارگر و  اقشار فرودست حامی احمدی نژاد  هستند و اعتراض نمی کنند. مشکل در تعریف و نوع دیدگاه تیپیکال این روشنفکران به اصطلاح چپ است. آقایان هنوز کارگر را فردی "زشت، با دستانی زمخت، با لباسی کثیف، بد دهن، لمپنی،عقب مانده، کسی که روزنامه وکتاب نخواند، کسی که اینترنت نرود و ماهواره نبیند، کسی که ناموس پرست باشد، کسی که آهنگران گوش دهد، موتور سوار شود و بوی عرق و گلاب و پیاز بدهد"  و.....  می دانند در نتیجه دچار این توهم می شوند که موتور سواران چماق به دست  "لباس شخصی" همان "بچه های اعماق" هستند.

مشکل این آقایان خودشان و دیدگاه شان است که هیچ انطباقی با واقعیت جاری در ایران ندارد. این آقایان مرگ سیاسی خود را در بزنگاه مهم تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران امضا کرده اند.  اگر تا دیروز این "بچه های اعماق" با " لباس شخصی" به دستور مقامات بالایی و "فرمانده کل قوا" ی شان نخواستند این روشنفکران به اصطلاح چپ را همراه با هزاران مرد و زن روشن اندیش واقعا چپ که در دهه 60 اعدام شدند، نابود کنند. این موج خروشان " بچه های اعماق واقعی " است که این افراد را از صحنه ی سیاسی و مبارزات اجتماعی _ طبقاتی جاری در ایران به گوشه ی خانه شان رانده است. از دل همین بچه های اعماق واقعی است که جنبش نوین چپ جوان ایران بدون نیاز داشتن به این پدرخوانندگان " نا خوانده"  متولد می شود.

اما ما برخلاف این دوستان  در تحلیل های مان نمی خواهیم دچار توهم شویم. در نتیجه باید اعتراف کنیم که " طبقه کارگر" هنوز به مثابه "یک طبقه" وارد میدان نشده است. درواقع این "افراد طبقه کارگر"هستند، که به صورت منفرد وارد عرصه شده اند.  برای همین در این نوشتار بار ها از لفظ "افراد" طبقه کارگر استاده کرده ام.  طبقه کارگر هنوز با افق طبقاتی خودش وارد میدان نشده است. متاسفانه  بسیار هم سخت می نمایاند که  در آینده نزدیک با این افق وارد میدان شود. این جنبش هنوز یک جنبش فرا طبقاتی با خواست هایی دموکراتیک است. اما برخلاف این دیدگاه سنتی که در بین چپ های ایران  رسوخ دارد که باید ابتدا تغییرات دموکراتیک شود بعد طبقاتی و یا در ایران سرمایه داری نداریم بلکه ارتجاع داریم. من جور دیگری می اندیشم.

به نظرمن اتفاقن تنها و تنها این طبقه کارگر است که می تواند تغییرات دموکراتیک را برای کل جامعه ایران بیاورد. چون سرمایه درای در ایران درست درگرو یک نوع حکومت خودکامه و دیکتاتوری می تواند به حیات خود ادامه دهد. و هرنوع شیوه ی تولید سرمایه دارانه در ایران تنها با یک صورتبندی خودکامه می تواند برای طبقه خودش سود آور باشد. در این جا تنها تغییر مناسبات تولیدی است که می تواند تغییر در دیگر مناسبات اجتماعی را فراهم سازد. در کنار این موضوع در شرایط کنونی که حاکمیت هیچ ابائی از اعمال خشونت و کشتار برای ادامه حیات ندارد. تنها فلج کردن پایه های اقتصادی آن  به وسیله ی یک اعتصاب عمومی آن هم به رهبری طبقه کارگر است، که می تواند نوید بخش یک تغییر بنیادین باشد. البته این افق بسیار دشوار و دور می نمایاند. اما واقعیت همین است.

واقعیت این است که روزی فراخواهد رسید که آن  " بچه های اعماق" با "لباس شخصی"  مجبور خواهند شد که چماق را بر زمین نهند و اسلحه در دست گیرند، از موتور پیاده شوند و تانک سوار شوند،  " لباس شخصی "شان را با "لباس لجنی" تعویض کنند تا در ردیف پیراهن خاکستری ها،قهوه ای ها و سیاه ها قرار بگیرند. تا ماهیت شان نشان داده شود تا همگان بدانند که اینان نه به "بچه های اعماق" که "تفاله های حاشیه" و نه "لباس شخصی"ها که "لباس نظامی" ها بوده اند که حامی احمدی نژاد بودند.

آن زمان شاید این روشنفکران به اصطلاح چپ و در واقع "راست" ما از خواب بیدار شوند البته با صدای   " بچه های اعماق واقعی " که در خیابان سرود آزادی و پیروزی را می خوانند.

 

*پی نوشت: اصطلاح "بچه های اعماق" برگرفته از یکی از سروده های شاعر بزرگ احمد شاملو است. متاسفانه ناصر زرافشان کسی که خود را یک روشنفکر چپ می داند چند شب  پیش از انتخابات در مصاحبه تلویزیونی با  فردی به نام "حصیبی"  این اصطلاح را برای حامیان و رای دهندگان به محمود احمدی نژاد به کار برد.

تذکر: به اشتتباه بچه های اعماق را سروده گلسرخی  نوشته بودمم که با تذکر یک رفیق گرامی اصلاح شد. از همه عذرخواهی می کنم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 13:40  توسط فواد شمس  | 

درست درمیانه دهه سیاه ۶۰  در چنین روز داغی در سرزمین خاکستری ایران زاده شدم. هیچ وقت به زاده شدن در ایران و در چنین نسلی افتخار نکرده ام. همواره شرمسار بودم که چرا در این زمان و در این مکان زاده شده ام. همواره به این سرنوشتی که دست خودم نبوده نفرین می فرستادم . اما خرداد ۸۸   خیلی چیز ها را عوض کرد و از جمله همین دیدگاه من!

همیشه حسرت می خوردم که چرا در زمانه ی دیگری نبوده ام و یا چرا در جایی دیگر جز ایران به دنیا نیامده ام. همیشه شرمسار بوده ام از این که در نسلی بی تفاوت،بی خیال، تنبل، غیر سیاسی و.... قرار گرفته ام.

  اما خرداد داغ و خونین ۸۸ چیز دیگری را نشان داد. چیزی که اکنون مرا وادار می کند با صدای بلند به تمام نسل های قبلی  بگویم که آنان باید شرمسار نسل ما باشند. نسلی که همواره تحقیرش کرده اند، بر سر کوبیده اند،کوچکش کرده اندو.... نشان داد که چقدر بزرگ است.

الان بسیار افتخار می کنم که در زمانه ای زاده شده ام که کودتا گران به راحتی نمی توانند یک شبه ۲۳ خرداد را تبدیل به ۲۸ مرداد کنند.  در زمانه ای زاده شدم که هم نسلان  من کسانی هستند که حماسه های بسی با شکوه تر از ۱۹ بهمن  و ۲۲ بهمن  ساخته اند.  نسلی که ۲۵ خرداد و ۳۰ خرداد و ۱۸ تیری ساخت که نه تنها در ایران که در سرتاسر جهان  برای سال ها الگو خواهد بود.

آری من به زاده شدن  در نسلی که اکنون نماد هایش ندا ها، سهراب ها، کیانوش ها، داوود ها و... است، افتخار می کنم. و اعتراف می کنم برای اولین بار  خوشحالم از این که در ایران زاده شده ام.

اما امسال اصلا  خوشحال نمی شوم کسی بهم زنگ بزند و تولدم را تبریک بگوید.  بیشتر دوست می داشتم که الان  سهراب زنده بود تا لااقل می توانستم یک سال نزدیک شدن به مرگم را جشن بگیرم نه آن که در سوگ مرگ او بنشینم.

اما یقین دارم که روزی این سرود را در خیابان های این شهر با صدای بلند فریاد خواهیم زد که:

نیست تردید زمستان گذرد/ وز پی اش پیک بهار با هزاران گل سرخ به اما می آید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 13:8  توسط فواد شمس  | 

جبهه مشارکت ایران اسلامی یک از تشکلهای اصلاح طلب حکومتی است که  تا امروز بیشترین بازداشتی های وقایع بعد از ۲۲ خرداد در ایران متعلق به این تشکل است.  حتی دبیرکل و بسیاری از اعضای شورای مرکزی این تشکلبازداشت شده اند.  در این بین  مواضع این تشکل اصلاح طلب در قبال اتفاقات  اخیر خصوصا بازداشت  اعضای اش جای بسی تامل دارد.

البته هیچ انتظاری از این تشکل و تشکل های همسو با اصلاح طلبان حکومتی نمی رود که  همراه با مردم ایران تلاش در رادیکالیزه کردن  فضا را داشته باشند. حتی به شخصه انتظار داشتم که تا امروز این تشکل ها و افراد منتسب به آن سعی درکنترل اعتراضات مردم را داشته باشند، که خوشبختانه به خاطر عمیق بودن و گسترده بودن اعتراضات مردمی این امر تاکنون رخ نداده است.

اما برخورد این تشکل با مسئله بازداشت اعضایش بسیار جای سوال دارد. در حالی که در میان بازداشتی ها آقا سعی حجاریان نیز وجوددارد که سلامتی اش و جان اش هر لحظه در خطر است. از ان طرف دبیرکل این تشکل به عنوان عالی ترین مقام این جبهه نیز در زندان به سر می برد.  این تشکل هیچ اقدام در خور توجهی انجام نداده است. 

اما ما بی انصاف نیستیم در ادامه به اقداماتی که قرار است این تشکل انجام دهد  اشاره خواهیم کرد.

از روضه خوانی در ولنجک تا ۱۱۰ هزار صلوات در رجب

تنها اقداماتی که آقایان  مشارکتی و دیگر اصلاح طلبان حکومتی  تا امروز انجام داده اند  دیدار با برخی از علما و مسئولان است. گویا  چندان هم تاثیرگذار نبوده است و تنها به دادن چندوعده و وَید اکتفا شده است  .

اما در این بین  یک کار جالبی که این آقایان آن هم  درست در روز ۱۸ تیر انجام دادند برگزاری مراسم دعای کمیل در "ولنجک"بود. دعای کمیلی که با حضور کمتر از ۱۰۰ نفر برگزار شد. آن هم در  روزی که صد ها هزار نفر از مردم تهران  کنترل برخی از خیابان های شهر را در اختیار گرفتند و صدای اعتراض شان را به گوش جهانیان رساندند. 

این جریان زمانی جالب تر می شود که رسانه هایی همچون بی بی سی و صدای آمریکا و....   به جای آن که اعتراضات گسترده ی مردمی را در روز ۱۸ تیرکه در مقایس چند صد هزار نفره و حتی میلیونی برگزار شد را انعکاس دهند به انعکاس خبر دعا خوانی ۱۰۰ نفره مشارکتی ها پرداختند.

در ادامه کنش های سوال برانگیز جبهه مشارکت برای آزادی اعضای بلند پایه اش این جبهه از " از همه دوستان و همفکران" خود خواسته است که  نفری" ۲۲  صلوات"  آن هم  " در روز جمعه و در منازل خودشان" بفرستند.

این جبهه در انتها البته با یک محاسبه ی ساده ریاضی گفته است: "گفتنی است برای ختم این 110 هزار صلوات 5000 نفر از یاران سبز اندیش باید اعلام آمادگی نمایند."

واقعن جالب است!  در روزگاری که هزاران نفر در خیابان ها شعار های رادیکال می دهند. در روزگاری که مردم در خیابان ها نه تنها صلوات و الله اکبر را بلکه  خواست  مرگ دیکتاتوری در ایران با  "صدای بلند، دسته جمعی، در خیابان ها"  فریاد می کشند . این آقایان از مردم می خواهند "زیر لب، تنها و در گوشه خانه شان" نفری ۲۲ صلوات بفرستند. این تشکل اصلاح طلب حکومتی حتی جرات نمی کند که  برای آزادی دبیر کل، یکی از اعضای معلولاش، و دهها تن دیگر از اعضای بلند پایه اش از  همین " ۵ هزار نفر سبز اندیش" بخواهد که لااقل در یک مسجد تهران جمع شوند و این "صلوات ها را به صورت دسته جمعی و با صدای بلند" بفرستند!

این آقایان از چه چیزی می ترسند؟ آیا دیگر از زندانی کردن سعید حجاریان معلول بلای خانمان سوز تری بر سر جببه مشارکت می توان آورد؟  به نظر من جبهه مشارکت ایران اسلامی بیش از آن که از  حامیان دولت  احمدی نژاد و از کسانی که اکنون اختیار زندان اوین را در دست دارند بترسد، بیشتر از قدرت عمومی مردم که در خیابان ها حکومت می کنند می ترسد. مشارکت خود را همچنان جزئی از "نظم موجود" می داند و حتی حاضر نیست به قیمت فوت سعید حجاریان و در بند ماندن دبیر کل و بسیاری دیگر از اعضایش، از مردم بخواهد به صورت دسته جمعی  و با صدای بلند  و در یکمکان عمومی حداقل صلوات بفرستند.

جبهه مشارکت ایران اسلامی بر خلاف جریان  عمومی مردم شنا می کند. اگر تا دیروز لااقل در "بیت الزهرا  ولنجک" دسته جمعی دعای کمیل می خواندند. امروز  برای فرستادن ۲۲ صلوات هم از دوستان و طرفدارانش می خواهد که در خانه هایشان بنشینند. سوال این جا است که آیا برای فرستادن صلوات آن هم در خانه   اصلا نیازی به وجود حزب،تشکل و جبهه هست؟ آیا بهتر نیست جبهه مشارکت ایران اسلامی  سریعا انحلال خود را اعلام کند و بروند درگوشه ی خانه های شان  "ختم"بگیرند و  صلوات بفرستند؟

 تا نهایتن خود "آقا امام زمان"  و "خداوند متعال" مشکلات را حل کنند؟ دیگر چه نیازی به حضور مردم است وقتی بنا به گفته مشارکتی های عزیز: "در غروب آخرین جمعه ماه رجب برای شادی وجود نازنین حضرت مهدی(عج) و ضمن دعا برای فرج آن حضرت دست به سوی آسمان برده و با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد، آزادی اسرای ملت مسلمان ایران را از خداوند متعال درخواست می داریم."

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 16:22  توسط فواد شمس  | 

این سوال مهمی است که همیشه مردم ایران به صورتی برای خود مطرح کرده بودند. مردم همیشه دنبال فردی بوده اند که رهبر آنان باشد تا به حرکت در بیاند. در ابتدای جنبش اخیر هم موسوی و بعضا کروبی و خاتمی را به عنوان رهبر این جریان در نظر داشتند.

بعد از مدتی امثال سازگارا و در موارد اندک تری رضا پهلوی هم به نوعی این نقش را خواستند بازی کنند. اما روز ۱۸ تیر ۸۸ وضعیت و حرکت مردم  نشان داد که این جنبش به نوعی نیاز به رهبری ندارد.

 چون هم بسیار رهبر دارد و هم هیچ رهبری ندارد. جنبش مردم ایران به سمتی دارد می رود که از یک تکثر بالا برخوردار شده است. تمام مردم ایران تمام کسانی که در خیابان های شهر های ایران دست به تظاهرات می زنند از نظر بینش سیاسی و کنش گری در حد یک رهبر سیاسی عمل می کنند.

حتی شجاعت این مردم بسیار بیشتر از احزاب و گروه ها و شخصیت های به اصطلاح سیاسی است که  رادیکال ترین کنش سیاسی شان "روضه خوانی در ولنجک" شده است.

از طرف دیگر رسانه های گروهی مثل بی بی سی و صدای آمریکا و شبکه های غربی در چند روز اول جنبش که هنوز به رادیکالیزم فعلی نرسیده بود به انعکاس وسیع اخبار و تصاویر می پرداختند. اما الان که جنبش به رادیکالیسم بالایی رسیده است سکوت کرده اند.

اما با توجه به پیشرفت تکنولوژی و آمدن رسانه های خرد هر  ایرانی خودش یک رسانه شده است. فیس بوک، وبلاگ ها، یوتیوپ، تیوتر، موبایل، دیورا نوشته ها، شب نامه ها و... همه و همه بسیار تاثیر گذار تر از  بی بی سی و دیگر رسانه های سرمایه داری است.

مردم به این خودباوری رسیده اند که خودشان می توانند زندگی خودشان را اداره کنند. مردم خود می توانند در خیابان ها حکومت کنند و خیابان ها و شهر و محل زندگی و کار را خودشان اداره کنند نه این که یک حکومت دیکتاتور بر آن ها حکومت کنند.

مردم خود همه رهبر هستند و نیازی به رهبر ندارد. مردم خود همه رسانه هستند و نیازی به رسانه ندارند.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 12:35  توسط فواد شمس  | 

زمانی که این جمله بر گرفته از ترانه ی زیبای ابی را برای  " یک نفر که خودش می داند کیست"  در سال نو نوشتم. هیچ وقت فکر نمی کردم که این "سبز " بودن در سال جدید  این همه اهمیت پیدا بکند.

موج سبزی که به راه افتاد. ما را هم با خود برد. به دور دست های خیلی دور هم برد. در این چند وقت سیر تحولات و تغییرات آنقدر سریع بود که  خیلی ها را فراموش کردم. خیلی چیز ها را هم فراموش کردم. فراموش کردم که شاید و شاید می خواستم فصل آشنایی ام با "یک نفر که خودش می داند" همواره سبز باقی بماند.

حال که به قیمت سرخ شدن سنگفرش های خیابان اندکی آرامش به جریانات بازگشته است بار دیگر به سبز بودن آن فصل آشنایی با کسی که دوستش می داشتم و شاید بدارم می اندیشم. کسی که الان از من خیلی دور است اما از همیشه به من نزدیک تر است.

امیدوارم در این روز های غبار گرفته و خاکستری!  فصل آشنایی او با من هم مثل فصل آشنایی من با او "سبز" باشد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 16:33  توسط فواد شمس  | 

زندگی ادامه دارد و البته برای ما مبارزه هم ادامه دارد. برخلاف  این تصور که مبارزه امری فوق العاده و تنها مختص شرایط ویژه است، مبارزه برای ما امری عادی و هر روزه است.در زیست روزمره ما مبارزه ادامه دارد. ما برای مبارزه نیاز به دلیل نداریم. زندگی روزمره ما خود بزرگ ترین دلیل برای مبارزه است.

برخی برای مبارزه نیاز به شور و هیجان و دیدن رنگ خون دارند. برخی برای مبارزه نیاز به رهبر دارند. اما ما نیاز به شور و هیجان و خون و رهبر نداریم. مبارزه هم چون خونی در رگ های زندگی ما جاری است.مبارزه برای ما  خود زندگی است. مبارزه برای ما  شاید با رنگ سبز شروع می شود اما در نهایت به رنگس سرخ شاد زندگی ختم می شود.

ما زندگی می کنیم که مبارزه کنیم و مبارزه می کنیم که زندگی کنیم.  مبارزه برای ما کالای لوکس و یا یک بازی خطرناک نیست. که تنها مختص سیاست مداران شیک پوش یا قهرمانان و اسطوره های خستگی ناپذیر باشد. مبارزه برای ما خود زندگی است.  مبارزه متعلق به تمام مردم  است.

البته   این واقعیت تلخ را هم فراموش نمی کنیم که در این چند هفته در خیابان ها به مثابه ی ظرف اصلی مبارزه جای ما به مثابه یک طبقه خالی بود.

سوال مهم و اندکی آزار دهنده برای من به شخصه این است  که در این چند هفته طبقه کارگر کجای این تحولات قرار داشت؟ آیا در آینده ی فردای ایران نیز جای طبقه کارگر خالی خواهد بود؟ آیا روزیفرا می رسدکه ما به مثابه یک طبقه "برای خود" به میدان بیاییم؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 20:28  توسط فواد شمس  | 

بیم های کهنه، امید نو

فواد شمس

 

وقایعی که در ماه های اخیر در ایران رخ داده است را نمی توان جدا از کلیت تاریخ معاصر ایران  تفسیر کرد.  خصوصا  روند تاریخی که در چند دهه حکومت جمهوری اسلامی بر  جامعه ی ایران رفته است. بر همین مبنا است که باید به روند تغییرات و علل بروز این اعتراضات گسترده که در نوع خود هم از نظر گستردگی و هم از نظر  پیچیدگی و عمق آن بی نظیر ترین وقایع سیاسی در طول تاریخ سیاسی کشور ایران بوده است.

اگر بخواهیم به صورت خلاصه و کلی فرمولی برای علل بروز این وقایع  در نظر بگیریم باید به این گفته ی گرامشی متفکر مارکسیست ایتالیایی  رجوع کنیم. یک دلیل عمده رجوع به گرامشی آن است که وی نیز در شرایط اجتماعی و سیاسی مشابه شرایط اجتماعی و سیاسی  جامعه ی ما می زیست. شرایطی که در آن فاشیسم از دل نا کار آمدی  سرمایه داری حاکم بر ایتالیا و از دل نظم کهنه و پوسیده ی  آن زمان بر آمد.  گرامشی در توضیح شرایطی که در آن بحران به وجود می آید،  می گوید: "بحران دقیقا ناشی از همین حقیقت است که کهنه در حال مرگ است و نو نمی تواند متولد شود. در همین فاصله است که انواع پدیده های گوناگون و مختلف پدیدار می شود. "( جیمز جول- گرامشی- ترجمه ی محمد رضا زمردی - نشر ثالث- تهران-بهار 88- صفحه 64)  با نظری کوتاه به  وضعیت جامعه ی ایران در چند سال گذشته دقیقا متوجه این نکته مهم می شویم که نظم کهنه ای که به نام " جمهوری اسلامی" طی چند دهه به هر شکل ممکن خود را تثبیت کرده بود، دیگر نمی تواند به  حیات خود ادامه دهد. این نظم "کهنه در حال مرگ است"  این جا است که حتی نخست وزیر بنیانگذار  نظم کهنه نیز سخن از تغییر و نو شدن می زند. حتی  احمدی نژاد که خود باید نماینده ی این نظم باشد سخن از تغییر آن می زند. اما جنس این دو تغییر با هم متفاوت است.  در کنار آن خواست تغییر و نو خواهی مردم ایران نیز از جنسی متفاوت تر از این دو است. 

اما بحران از آن جای ناشی می شود که هیچ کدام از این نیروها توان آن را ندارد که "نو" مورد نظر خود را متولد کند.  در کنار آن نظم کهنه نیز در حال مرگ است . نظمی که درست از پس سرکوب  گسترده جنبش دموکراتیک  مردم ایران در 30 خرداد 1360 آغاز شده بود،  تیر خلاص اش  در خیابان های تهران در تاریخ 30 خرداد 1388 زده شد.  این نظم کهنه و نمایندگان اش مرده اند. راز شعار های  مرگ بر دیکتاور مردم در خیابان های تهران در این  است. اما در کنار  مرگ نظم کهنه باید این واقعیت نه چندان خوشایند را نیز پذیرفت که  در شرایط کنونی  آلترناتیو نو و مترقی  را نمی توان در چشم انداز کوتاه مدت متصور شد. اما در نقطه مقابل خطر یک نوع فاشیسم کلاسیک وجود دارد. شاید دراین جا این سوال پیش بیاید که مگر جمهوری اسلامی در این 3 دهه چیزی غیر از یک نظام  فاشیستی بوده است. با پذیرفتن این واقعیت که جمهوری اسلامی یک نظم مستبد و سرکوب گر بوده است اما هیچ گاه به خاطر وجود جناح های رنگارنگ به سمت یک فاشیسم کلاسیک نرفته است.  با وجود استبدادی بودن و سرکوب گر بودن نظام جمهوری اسلامی در 30 سال گذشته اماباید گفت که این نظام هیچ گاه به صورت کامل به ورطه ی فاشیسم فرو نرفته است و از طرف دیرگ مقاومت مردم همواه جلوی این روند را گرفته بوده است. اما هم اکنون با توجه به شرایط پیش آمده احتمال بروز یک فاشیسم کلاسیک به شدت وجود دارد.

برای فهم این که این فاشیسم چیست بار دیگر به گرامشی رجوع می کنیم . گرامشی به ما پاسخ می دهد: " فاشیسم ایتالیایی چیست؟ عبارت است از طغیان پائین ترین قشر بورژوازی ایتالیا، تن لش ها، بی سوادها و ماجراجوهایی که جنگ به آن ها توهم به درد بخور بودن و ارزشمند بودن داده است، قشری که به واسطه انحطاط سیاسی و اخلاقی به میدان آمده است."(همان- صفحه 63)

این چند جمله ی کوتاه را فقط با یک تغییر جزئی  می توان در مورد ایران دهه اول قرن 21 نیز تطبیق داد. تنها کافی است که به جای "ایتالیا" بگذارید "ایران". آیا تیپ شخصیتی این قشر تن لش، بی سواد و ماجراجو برای شما آشنا نیستنند؟  آیا همین افراد نبودند که به واسطه جنگ  برای خود جاه و مقام کسب کردند؟ از طرف دیگر  حس ارزشمند بودن و به درد بخور بودن پیدا نکردند؟   از همه مهم تر آیا نتیجه ی طبیعی انحطاط سیاسی و اخلاقی جامعه ایران چیزی جز بر آمدن فاشیسمی که فعلا نمادش احمدی نژاد و دارو دسه  تن لش هایش هستند،  می تو انست باشد؟  

تا این جا داستان به همراه گرامشی به توصیف شرایط آن روزگار جامعه ایتالیا وکه خیلی هم شبیه شرایط کنونی جامعه ی ما است پرداختیم. اما مسئله تنها توصیف نیست مسئله دقیقا تنها "تغییر " است. اما مسئله ما پیچیده تر از آنی است که بتوان به راحتی برای اش حکم صادر کرد و یا به خوشبینی" گرامشی وار" دچار شویم که البته متاسفانه  تحقق هم نیافت. گرامشی با خوش بینی این گونه پیش بینی کرده بود: " نظام فاشیستی بحران فراگیر نظام سرمایه اری را متوقف نکرده است.... فاشیبسم صرفا آهنگ انقلاب پرولتاریایی را کند کرده است، که پس از تجربه  فاشیستی به پدیده ای همگانی تبدیل خواهد شد. "(همان - صفحه 64) البته گرامشی بزرگ زنده نماند تا اشتباه پیش بینی خود را  ببیند. اما امیدوارم ما زنده بمانیم و تجربه ای متفاوت از آن چیزی که فاشیسنم در اروپا در نیمه قرن گذشته به بار آورد  در اوایل قرن حاضر در خاورمیانه  ببینیم.  این امر منوط به  پراکسیس آگاهانه و جمعی تمام ماست. تاریخ را ما خود با دستان خویش می سازیم هرچند شاید نه آن گونه که مایل باشیم.  

نکته اخر  این که مسئله ما در جامه ی ایران صرفا  قابله گری تاریخ نیست.  اگر روزگاری مارکس معتقد بود که نقش انسان در تاریخ همچون قابله ای است که نظم نو را از رحم مادر تاریخ بیرون بکشد و برای این تغییر نقش تسریع کننده بازی کند. در شرایط کنونی ایران به نظر می رسد باید این هشدار جدی را در نظر گرفت که  نوزاد نظم نو و مترقی در رحم مادر تاریخ جامعه مورد هجوم وحشیانه ی چکمه پوشان لجنی قرار گرفته است. وظیفه خطیر و فوری ما این است که فعلا  همچون سپری در مقابل پوتین، باتوم و گلوله این فاشیست ها  از نوزاد و رحم مادر تاریخ  جامعه ایران دفاع کنیم. اما اگر نتوانیم  از این هجو م جلوگیری کنیم روزگار دهشتناکی منتظر جامعه ی ما است. روزگاری که در آن نه تنها  جنین شرایط نوین در رحم مادر سقط شده است بلکه حتی رحم مادر تاریخ زیر لگد  های  فاشیست های ایرانی  آن چنان تخریب شده است که لااقل برای یک نسل آینده هیچ نطفه ای در رحم تاریخ جامعه ایران شکل  جنین به خود نخواهد گرفت و هیچ  نوزارد نویی متولد نخواهد شد.

اما در کنار این بیم بزرگ می توان امیدی هم در نظر گرفت امید به آن که پس از  شکست دادن فاشیست های کودتاگر می توان به فکر متولد کردن نوزادی باشیم که نوید بخش شرایط نوینی در جامعه ایران باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 20:16  توسط فواد شمس  | 

۱- قیام خرداد و تیر ماه مردم ایران بر ضد تقلب انتخاباتی   را می توان به واقع یکی از بزرگ ترین قیام ها و مقاومت ها در قرن معاصر و حتی در چند دهه ی اخیر در ایران دانست.   در واقع مقاومت مردم ایران در  مقابل این تقلب حتی در تاریخ ایران نیز  بی نظیر بوده است.  در این میان برخلاف نظرات بسیاری که قبل از این قیام جوانان و نسل  کنونی ساکن در ایران را عده ای بی خیال و  بی تفاوت به مسائل سیاسی و اجتماعی می دانستند. این قیام نشان داد که این گونه نیست نسل حاضر حتی از گذشتگان اش هم انقلابی تر و معترض تر است.

۲- تا امروز تحلیل های زیادی در مورد علل بروز این این قیام شده است. بحث اصلی که  مطرح بود،  این است که شکاف اصلی که موجب بروز این قیام و اعتراضات گسترده مردم شده است کدام است؟ عده ای شکاف بین دولت و ملت را  دلیل اصلی می دانند و عده ای که اندکی عمیق تر و جامعه شناسانه تر به داستان نگاه می کنند شکاف سنت و مدرنیته را در این میان   مطرح می کنند. البته حضور گسترده زنان و جوانان در این قیام  خود تایید کننده این مسئله است. اما در این بین چیزی که کمتر مورد توجه قرار گرفته شکاف اصلی است که موجب بروز این قیام شده یعنی شکاف بین کارـ سرمایه و شکاف طبقاتی است.

۳- قطعا برای بروز هر تحول اجتماعی آن هم تحولاتی از جنس قیام خرداد و تیر سال ۸۸  مردم ایران  عوامل گوناگونی می تواند دخیل باشد و نباید تک بعدی به داستان نگاه کرد قطعا هم شکاف بین جناح های حاکمیت اسلامی، هم شکاف دولت و ملت و هم شکاف بین سنت و مدرنیته در این جنبش دخیل بوده و تاثیرات خود را گذاشته است اما شکاف اصلی و در نهایت تعیین کننده شکاف بین کار و سرمایه  است. بر این مدعای خود دو دلیل عمده ذکر می کنم:

الف)  با یک نگاه ساده و گذرا به  شرکت کنندگان در اعتراضات اخیر می توانیم  تعداد زیادی جوان بی کار و یا جوانانی که مزد بگیر هستند یا دانشجویانی که در آینده به خیل عظیم مزدبگیران و  بی کاران می پیوندند را مشاهده کرد. در کنار آن با وجود آن که اکثر راهپیمایی ها در خیابان های مرکزی و شمالی تهران بوده است اما اکثر شرکت کنندگان ساکنان جنوب و غرب و شرق تهران که مناطق فقیر نشینی فراوانی دارند، هستند. همچنین در درگیری های شنبه و یکشنبه  که    توسط نیرو های سرکوب گر وارد فاز خشونت آمیز شد  اکثرا در مناطق نواب و آزادی و آذری و شمشیری و... و مناطق فقیر نشین تهران روی داد. این ها همه شان از آن دارد که نیروی اصلی و تعیین کننده در این تظاهرات ها نیروی جوانان  طبقه کارگر است.

ب)  چرایی  چسبیدن دو دستی قدرت سیاسی از طرف طبقه حاکمه و  درگیری که بین جناح های مختلف جمهوری اسلامی بر سر این موضوع پیش آمد را تنها باید در بحران جدی که سرمایه داری جهانی و به تبع آن و به شکل تشدید شده اش سرمایه داری ایران با آن درگیر است باید جست. همچنین باید در نظر داشت که  این جنبش یک امر طولانی مدت است و کودکانه است که خیال کنیم در چند هفته آینده  مسئله تمام می شود. در نتیجه بحران اقتصادی و تشدید تضاد کار و سرمایه  در آینده  می تواند تعیین کنننده تحولات اساسی در ایران باشد.  یا حاکمیت این شکاف را پر می کند و وضع اقتصادی مردم را سر و سامان می دهد و یا کلیت بساط اش جمع می شود.

۴- با وجود این که بدنه ی اصلی این جنبش را طبقه کارگر  تشکیل می دهد اما این گروه نه به مثابه ی یک طبقه که تنها به مثابه ی یک توده بی شکل که رهبری اش را دیگر طبقات اجتماعی بر عهده دارد وارد صحنه شده است.  البته طبیعی است که در این شرایط اجتماعی  و سیاسی نمی توان انتظار دیگری هم داشت و البته تاکتیک درست این است که آرام آرام سعی کرد با متشکل کردن طبقه کارگر و حضور کارگران صنعتی و خدماتی به اشکال گوناگون در اعتراضات هم چون سازماندهی اعتصابات گسترده در بخش های صنعتی و خدماتی در شهر های بزرگ طبقه کارگر نیز وارد میدان شود.

از طرف دیگر باید خواست های صنفی  و اقتصادی را در کنار خواست های سیاسی مطرح کرد. معلمان، پرستاران، کارگران، مهندسان، پزشکان، زنان خانه دار، دانشجویان و... در کنار این که به  کودتای انتصاباتی حکومت اعتراض می کنند در کنار این که خواهان فضای باز سیاسی می شوند در کنار این که به خشونت و کشتار ها اعتراض می کنند باید به خواست های صنفی و اقتصادی خویش نیز توجه کنندو به دنبال تامین آن باشند.

۵- در آخر  باید به این نکته اذعان کنم که سرعت تحولات آن چنان سریع و شدیدی است که  این تحلیل های من شاید در چند روز دیگر رنگ ببازند اما جوهره  و هسته ی اصلی این تحلی  که مبتنی بر علم مبارزه طبقاتی است در واقعیت هر روز خود را شفاف تر نشان می دهد. خیابان ها نیز عرصه بروز این واقعیت است. در این میان اما   باید برای تحلیل این وقایع  وقت و انرژی فراوانی گذاشت که  بتوان راه کار درستی برای رسیدن به آرمان های آزادی خواهانه  مردم ایران جست. امید است در این راه همه با هم همراه باشیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 11:51  توسط فواد شمس  |