تبليغاتX
زیستن برای بازگفتن

زیستن برای بازگفتن

آخرین اخبار از وضعیت تهران در روز ۳۰ خرداد

 * میدان انقلاب و چهار راه ولی عصرو خیابان امیر آباد صحنه زد و خورد شدید نیرو های  امنیتی و انتظامی و لباس شخصی با مردم معترض است.

* صدای شلیک گلوله های  زیادی به گوش می رسد.

* تعداد زیادی گاز اشک آور شلیک شده است.

*ماشین های آب پاش آب داغ بر روی مردم معترض می پاشند.

* از تعداد زخمی ها و کشته شدگان احتمالی خبر دقیقی در دست نیست.

* شهر های اصفهان، شیراز، مشهد، تبریز،اهواز، کرمانشاه، همدان و... نیز وضعیت مشابهی دارند.

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 18:53  توسط فواد شمس  | 

موج میلیونی جنبش مردم ایران تقلب را شکست داد. برخی در جمهوری اسلامی به خیال خود می خواستند با شلیک چند گاز اشکل آور و  زدن باتوم به مردم و حمله به دانشگاه تهران و کوی دانشگاه تهران جنبش  مردمی ایران برای رسیدن به  اصول دموکراتیک را شکست دهد. اکنون چنان به دست و پا افتاده که حتی برای حفظ چاقو کش های وحشی خودش هم نیاز به جلسات توجیهی در مساجد و پایگاه های بسیج پیدا کرده است.  

 موج میلیونی جمعیت که از روز دوشنبه آغاز  گرفت و تا امروز هم ادامه دارد کمر استبداد را در  ایران شکسته است. 

به نظر می رسد نظام حاکم بر ایران نمی خواهد واقعیت را بپذیرد و کوتاه بیاید در نتیجه به نظرم مردم باید واقعیت را بپذیرند و همچنان استوار در خیابان ها بمانند تا زمانی که به حقوق اساسی دموکراتیک خود برسند.

در زمانه ای که نه تلویزیون داریم، نه روزنامه، نه اس ام اس، نه اینترنت، نه دانشگاه و ....... تنها خیابان های شهر است که برای ما باقی مانده است.

ما خیابان ها را حتی به قیمت جان مان هم به آنان تحویل نخواهیم داد.

در خیابان های این شهر موجی در موجی می بندیم و بر افسون این شب پرستان می خندیم. شعله ی مبارزه ای که امروز در خیابان های تهران و دیگر شهر های ایران روشن شده است به هیچ عنوان خاموش نمی شود.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 17:21  توسط فواد شمس  | 

می دانم که همه ی شما شوک زده هستید. نمی خواهم خیلی خوش بینانه و کودکانه به داستان های پیش آمده  بنگرم. اما من خوش بینم و امیدوار.

برای این خوش بینی و امیدم دلیل هم دارم.  در هر کجای دنیا برای تثبیت یک حاکمیت تنها یک شبانه روز وقت دارند که تمام مقاومت ها را نابود کنند. اما در ایران هنوز بعداز ۲ شبانه روز کلی  مقاومت باقی مانده است.

از طرف دیگر من امیدوارم به آینده های دور امیدوارم و  البته در کنار این امید به روال عادی زندگی ام ادامه می دهم. مبارزه برای من در یک نظام نا عادلانه یعنی این که بی تفاوت به حاکمیت ناعادلانه هر آن گونه که دل ام می خواهد زندگی کنم و به "افسون شب" این آقایان پوزخند بزنم.

در نتیجه  در آینده هم چون گذته ام زندگی می کنم بدون هیچ ترسی و سعی می کنم  موجی بر موج دیگری ببندم و بر افسون شب این آقایان بخندم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 10:25  توسط فواد شمس  | 

۱- این انتخابات  تنها یک انتخابات ساده نبود.  این انتخابات بهانه ای بود که برای اولین بار مردم ایران در دوران حکومت جمهوری اسلامی در خیابان ها ابراز وجود گسترده بکنند. این خودش بزرگترین دست آورد این انتخابات بود. در نتیجه به نظرم باید به رای دادن در این انخابات به شکل دیگری نگریسته شود.

۲-سخن این جا با دوستانی است که نمی خواهند رای بدهند. دوستان جمهوری اسلامی  دیگر مشروعیتی ندارد که نیاز به رای من تو داشته باشد. جمهوری اسلامی دو راه دارد یا باید خودش را با خواست مردم آرام آرام تطبیق دهد یا محکم جلوی خواست مردمی که در خیابان ها حضور دارد بایستد. دردو حالت رای دادن من و تو می تواند موثر باشد. در حالت اول با رای ما میر حسین موسوی بر سر کار می آید  و آرام ارام تغییرات حکومت را مبتنی بر خواست مردم و جامعه مدنی  ایجاد می کند. در حالت دوم هم  طرف مقابل مجبور می شود بیشترتقلب کند و مفتضح تر بشد.

۳- چرا بر خلاف برخی من شیخ را رادیکال تر نمی دانم و به وی رای نمی دهم.  تنها ۲ دلیل کلی را فعلا میگویم و بعد از انتخابات مفصل تر در این باره می نویسم. به نظر من اطرافیان شیخ افرادی هستند که وضع اقتصادی  جامعه که صورتبندی کننده کلیت مناسبات حاکم بر جامعه است را به سمتی می برند که طبقات فرودست جامعه و اکثریت مردم  نمی توانند در سرنوشت خود تاثیر گذار باشند.  از طرف دیگر به نظر من  تغییر را نه بزرگان و شیوخ که خود مردم باید به دست بیاورند یعنی این که حکومت نباید همچون یک پدر و  شیخ بزرگ لطف کند و در بیانیه های حقوق بشری به ما خواست را بدهد بلکه مسئله این جا این است که یک فردی باید که نماینده نه به وضع موجود باشد و  بستری را فراهم آورد که جامعه مدنی خودش بتواند  خواست های خود را در یک پروسه ی بلند مدتو عمیق  ریشه ای  بر آورده کند. پرداختن بیش از حد شیخ و دارو دسته اش به جزئیات  خطر مهندسی کردن خواست های مردم را دارد و کلیت را قربانی می کند.

من فکرمی کنم راه رسیدن به تغییر آنی نیست که بزرگان و شیوخ به ما لطف کنند و حقوق شهروندی بدهند بلکه آنیاست که جامعه مدنی تقویت شود و خود مردم جزئیات حقوق شهروندی شان را آرام آرام در پروسه ی اجتماعی آن هم درخیابان ها و محل کار و زندگی شان ثبت کنند نه آن که کرباسچی و قوچانی و مهاجرانی بنشینند در خانه شان برای ما حقوق بنویسند

۴- در انتها باز هم به دوستانی که رای نمی دهند می گویم که رای شما رای به ادامه خواست تغییر خواهانه مردم ایران است. ما در خیابان ها رای خود را می دهیم و صندوق های رای تنها در امتداد خیابان  آمدن ما معنا دارد. برای همین می گویم من به میر حسین موسوی رای می دهم با  در نظرگرفتن این نکته که صرفا فضایی ایجاد شود که ما باز هم بتوانیم در جامعه مدنی وخیابان های شهر خواست های خود را مطرح کنیم وگرنه  هیچ توهمی به میرحسین ندارم و  فردای رای آوردنش جز اولین منتقدان اش خواهم بود. اما باز هم به رای ندادن تمام شما احترام می گذارم اما یک درخواست از شما دارم  حتی اگر پای صندوق ها رای نمی روید لااقل در خیابان کنار ما باشید و در آن جا رای خود را برای تغییر شرایط موجود بدهید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 11:40  توسط فواد شمس  | 

انتخابات دور دهم ریاست جمهوری  متفاوت ترین انتخاباتی  است که در طول این ۳۰ سال برگزار شده است. به واقع این جا تنها  مسئله انتخابات و صندوق های رای مطرح نیست. در این جا درست مسئله "آزادی بیان" به معنای کامل کلمه مطرح است. آزادی بیانی که به آزادی بیان وجود خود هر  شهروند می انجامد. آزادی که به معنای رها شدن از " ترس" از حامیان وضع موجود می انجامد. آزاید بیان زمانی به معنای کامل تحقق می یابد که  هر شهروند بتواند در یک عرصه عمومی به بیان کلیت وجود خود به هر شکلی که مایل است بپردازد.  این انتخابات و  حرکت ها و جنبش های خیابانی اش به سمتی رفته است که گام مهمی در تحقق این آزادی بیان  برداشته است.

این انتخابات تنها یک انتخاب ساده نیست. در این جا یک  اعتراض جدی به وضع موجود نیز وجود دارد و برای این اعتراض راه های گوناگونی وجود دارد. در زمانه ای که "رسانه ملی" که قرار است بر اساس قانون اساسی متعلق به تمام شهروندان ساکن درایران باشد، تبدیل به تریبون اختصاصی یک عده ی خاص شده است. خیابان های شهر های بزرگ و کوچک سرتاسر ایران تبدیل به "رسانه مردمی" شده اند.

در شرایطی که حتی شخصیت های تراز اول خود نظام جمهوری اسلامی نمی توانند برای دفاع از خود و خانواده شان که مورد اتهام قرار گرفته اند چند دقیقه وقت از صدا و سیما بگیرند.  دیگر نباید بها ین صدا و سیما لقب "رسانه ملی " داد. در این جا است که مردم به دنبال رسانه های جایگزین می روند.

در میان رسانه های جایگزین اگر از شبکه های ماهواره ای، روزنامه ها، سایت های اینترنتی، سی دی، موبایل و.... بگذریم. باید خیابان های را به عنوان اصلی ترین رسانه ی جایگزین صدا و سیمای اختصاصی  در نظر بگیریم.

خیابان ها ویژگی دارند که دیگر رسانه ها از آن برخوردار نیستند. خیابان محلی است که تمام اقشار مردم  ورای تفاوت های جنسیتی، طبقاتی، سنی، قومیتی و... به صورت آزاد و با داشتن امکان برابر به آن دسترسی دارند. خیابان ها مکان های هستند که زندگی روزمره در آن جاری است. سیاست ورزی در خیابان، دیگر یک امر اختصاصی یک طبقه خاص که امکانات مادی و معنوی را در دست خود متمرکز کرده است، نیست. سیاست ورزی در خیابان یک امر عمومی متعلق به تمام شهروندان است.  سیاست ورزی در خیابان جزئی از متن زندگی روزمره مردم شده است.

خیابان ها اکنون رسانه ی  اقشار بی رسانه است. اقشاری که به  دلیل دسترسی نداشتن به امکانات مادی و معنوی از داشتن دیگر رسانه ها محروم هستند تنها خیابان ها را در دستان خود دارند. این اقشار که اکثرا از طبقات فرو دست جامعه هستند برای بروز خود و مطالبات شان چیزی جز خیابان ها، حنجره هاو مشت های شان ندارند.  در این جا است که یک جنبش خیابانی شکل می گیرد. جنبشی که تمام سویه های  کنش گری اجتماعی ـ سیاسی و حتی فردی را با خود دارد. جوانان برای بروز خود و برای این که دیده شوند برای اینکه متفاوت بودن و خواست های متفاوت خود را به نمایش بگذارند سبز رنگ شده اند.

 این جوانان رادیکال ترین شعارهای سیاسی را در قالب ترانه های  محبوب و گاها بسیار ساده و سطحی شان بیان می کنند.  در کنار کنش گری سیاسی به فکر  رقص و پایکوبی هم   هستند. در کنار تمام این ها بحث و گفت و گوی  سیاسی  را در یک فضای دموکراتیزه شده  تجربه می کنند.  این جوان دیگر نمی ترسند  که در خیابان با صدا بلند خواست هایشان را بگویند. دیگر با دیدن پلیس که قرار است نظم خیابان ها و شهر را حفظ کند فرار نمی کنند بلکه  جلوی پلیس با حفظ آرامش خود می ایستند. چون خیابان  ها را متعلق به خود می دانند.

اگر چند روز گذشته به خیابان ها سر کشیده باشید. می بیننیدکه کدام بخش از جوانان بیشتر برای بروز خود به خیابان آمده اند. اکثر این جوانان از طبقات فرودست جامعه هستند که از داشتن کوچکترین رسانه  ای برای بیان و بروز خود محروم بوده اند. این افراد به خاطر فقر مادی حتی از رفتن به مراکز آموزش عالی هم محروم مانده اند. بسیاری از این جوان شغل و در آمد مناسبی ندارند. از نظر صحبت کردن  و فن بیان بسیار ابتدایی و سطحی حرف می زنند. اما خواست های خود را به صورت ملموس و واقعی  بیان می کنند.  این افراد همان جوانان کوچه و بازاری هستند که نایدیده گرفته شده اند. کسانی که تنها به آنان به شکل برگه های رای  نگریسته شده بود که به زور دروغ، سیب زمینی، چک پول های نفتی، تحریک احساسات ضد سرمایه دارانه شان به شکل انحرافی در  قالب شعار های دروغین مبارزه با فساد  و..... می خواستند رای شان را به سمت  رئیس جمهور کنونی منحرف کنند.

 این جوانان همیشه حذف شدگان تاریخ هستند که  می توانند پشتوانه خوبی برای پوپولیسم و فاشیسم باشند. متاسفانه در چند سال گذشته  هم به خاطر بی توجهی روشنفکران جامعه ی ما و تسلط افکار نئولیبرالی در میان روشنفکران ما این گونه نیز شده بود. اما اکنون مسئله برعکس شده است. خوشبختانه این بار این جوان هستند که برای نجات جامعه به خیابان ها سرازیر شده اند.

همین جوانان هستند که اکنون پیشانی جنبش تغییر وضع موجود را هدایت می کند.این جوانان هستند که سبز پوشان خیابان های خاستری شده اند تا رنگ دیگری به شهر دود گرفته ما بزنند.  این جنبش تنها یک انتخابات نیست بلکه یک امکان بروز به شکلی متفاوت و یک تجربه سیاسی در عرصه ی عمومی است. دیگر  کنش گری سیاسی محدود به یک عده خاص نشده. کنش سیاسی دیگر یک کالای لوکس نیست بلکه یک امر ضروری در زندگی روزمره است. 

این انتخابات متفاوت ترین انتخابات در ۳۰ سال گذشته بوده است چون این بار خیابان ها محل دادن رای هستند. این بار صندوق های اصلی رای در خیابان ها برپا شده است. این بار مردم با شجاعت و به قول میر حسین موسوی:" آزاد از ترس" در خیابان ها خواست تغییر وضع موجود را فریاد می زنند.  دراین شرایط بگذارید ساعت ها وقت اضافه به  پاسداران وضع موجود بدهند که در یک جعبه ی  شیشه ای با جادو گری  به توجیه وضع موجود بپردازند. مطمئن باشید چند دقیقه حضور میلیونی سبزپوشان در خیابان ها تمام این دروغ گویی ها را رسوا خواهد کرد.

 

  

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 10:21  توسط فواد شمس  | 

این بازی افشا گری جمهوری اسلامی دارد وارد فاز جالب تری می شود. هر طرف دارد دیگری را افشا می کند. این دقیقا پوسیدگی نظم  کنونی را از درون نشان می دهد. ما شدیدا از هرگونه افشاگری طرفین این دعوا استقبال می کنیم. البته منتظر افشای این امر هم هستیم که در ۲۴ سال مورد نظر آقای احمدی نژاد!  چه کسی  نقش دوم و نقش اول تمامی این موضوعات را بازی می کرده است؟

دوستان حامی آقای احمدی نژاد باید به این سوال جواب دهند

راستی در آخرین سری از انتشار چارت های  افشاگرایانه نظری نیز به این چارت زیبا بیاندازید.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 14:16  توسط فواد شمس  | 

بسیار خوشحال شدم در رشته ای درس می خوانم که  این همه آدم فهیم و البته فعال در عرصه ی سیاسی دارد.  مخصوصا اساتید دانشکده خودمان.

اسامی اساتید حامی میر حسین موسوی در دانشکده ما:

رسول افضلي، سيدعلي بدري، مرجان بديعي، احمد پوراحمد، سيدحسين حاتمی‌نژاد، فضيله خاني، فرامرز خوش‌اخلاق، محمدرضا رضواني، کرامت‌اله زياری، محمد سلماني، قاسم عزيزي، حسن‌علی فرجی سبکبار، مهدي قرخلو، محمدحسن گنجي، حسين‌مراد محمدی، مهران مقصودی، مجتبي يماني

واقعا خوشحالم که در دانشکده ای درس می خوانم که این اساتید آگاه و با سواد را درانرد که در یکی از سرنوشت سازترین دوران حیات سیاسیایران  فعالانه شرکت کرده اند.

114 تن از استادان و متخصصان علوم جغرافیایی سراسر کشور در بیانیه ای از میرحسین موسوی حمایت کردند.
متن این بیانیه به این شرح است: 


مديريت مطلوب سرزمين و پايداري توسعه، مبتني بر تنظيم رابطه خردمندانه مؤلفه‌هاي بنيادين جغرافيا، يعني سرمايه‌هاي طبيعي، انساني، اجتماعي ، اقتصادي و کالبدي در دو سطح درون و برون سرزميني است.

در سطح کشور و مبتني بر برنامه‌ريزي راهبردي، جغرافيا با اتخاذ رويکرد عدالت مکاني – فضايي قادر است ضمن لحاظ نمودن تفاوت‌هاي مکاني - فرهنگي، به توزيع مناسب فرصت‌ها، منابع و منافع با مشارکت حداکثري ملت و عموم اقوام در تنظيم ساختار عقلايي و متوازن مديريت سياسي فضا (از سطح کلان، ملي و محلي) همت گمارد.

در بعد بيروني، توانمندي جغرافيا با رويکرد ژئوپليتيکي بر آن است تا با عمق‌بخشي به تهديدها، فرصت‌ها و واقعيت‌هاي موجود و در پيش‌روي، در سطح منطقه‌اي و جهاني، تعاملي فعالانه و عادلانه مبتني بر تنظيم راهبرد هوشمندانه ژئوپليتيکي با دولت‌ها و ملت‌ها و در مجموع کليه نقش‌آفرينان و بازيگران در عرصه بين‌الملل، پي‌ريزي نموده و در نهايت بقاي ملت و سرزمين را پايدار سازد.

بدين اعتبار، مديريت توسعه سرزمين، راهبردي را مي‌طلبد كه با درهم‌آميزي خردمندانه اين عناصر، مردم را در جهت کسب حقوق شهروندي، حقوق مكاني و زندگي شرافتمندانه رهنمون سازد و از سويي بتواند پاسدار ميراث فرهنگي و ميراث طبيعي سرزمين خود براي نسل حاضر و آتي نيز باشد. اين ميراث، ظرفيت و تواني را در اختيار ملت‌ها قرار مي‌دهد تا ضمن نهادينه نمودن فرايندهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و سرزميني و بازآفريني آن‌ها در تناسب با فرصت‌هاي موقعيتي موجود و جديد، در درون و بيرون از کشور، زمينه‌ساز توسعه فعاليت‌هاي كسب و كار، فرهنگ، اقتصاد، معرفت علمي و در نهايت هويتي سازمان يافته و بالنده درگستره ملي و جهاني شود.

سرزمين زيبا و کهن ايران، با تاريخ تمدني خويش به همراه موقعيت ممتاز جغرافيايي كه با ظرفيت‌ها و توان‌هاي اجتماعي، اقتصادي و اكولوژيكي توسعه‌آفرين همراه است، فضايي را ترسيم مي‌نمايد که سياست‌گذاري‌ها، برنامه‌ريزي‌ها و اقدامات عملي در چارچوب رويکرد توسعه پايدار و با مشاركت سه عامل شکل‌دهنده قدرت در قلمروي جغرافياي سياسي، يعني مردم (متشكل و سازمان‌يافته در قالب احزاب و نهادهاي مردم‌نهاد)، بازار و دولت به شيوه برنامه‌ريزي راهبردي و آمايشي– فضايي صورت پذيرد.

در نبود چنين ديدگاهی، بی‌توجهی به درك و شناخت راهبردي از سرزمين و محيط حاکم بر آن، علاوه بر کاستن از انگيزه‌ها، سبب مسئوليت‌گريزی، عدم پاسخگويي و قانون‌گريزي شده و تعاملات ژئوپليتيکي را بر پايه سليقه‌ها و تصميم‌گيري‌هاي آني و بدون كارشناسي بنيان می‌نهد و گسست حقوق همبستگي ملي، هدر رفت سرمايه اجتماعي، تحقير و بي‌هويت شدن توليد پايه‌اي و فروکاست منزلت ژئوپليتيکي ايران در فضاي منطقه‌اي - جهاني را در پی دارد، از اين‌رو ضرورت تغيير در هدايت و مديريت اجرايي کشور و بازآفريني مديريت سرزمين نه يک انتخاب که يک ضرورت راهبردي به شمار مي‌آيد.

در اين راستا، اصول بنيادين مديريت سرزمين، منشور ملي برگرفته و تعريف ‌شده توسط مردم با جهت‌گيري‌هايي چون راهگشا بودن، توان‌افزايي، متحول كردن سازمان‌ها و نهادها، پيش‌گير بودن و تمركززدايي، تعادل‌بخشي سرزمين و افزايش دامنه انتخاب مردم همراه است و رسالت کليدي آن همانا حفظ تعامل با دولت – ملت‌هاي جهان، حفظ نظم دموكراتيك، حفظ و تقويت عدالت توسعه‌اي، حفظ حقوق شهروندي، حفظ حقوق مكان‌هاي زيست (شهر و روستا و پيوند آن‌ها)، حفظ منافع عمومي و در نهايت حفظ همبستگي اجتماعي و ملي مي‌باشد.

انتخابات دوره دهم رياست جمهوري، فرصتي است تا بار ديگر ايرانيان در يك انتخاب آگاهانه اين بازآفريني را رقم زنند و ايران و ايراني را نه تنها در گستره ملي با شوق و انگيزه به آينده و سرزمين خود اميدوار نمايند بلكه در گستره فراملي نيز هر ايراني به ايراني بودن خود افتخار كند و هويت آسيب‌ديده خويش را مجدداً بازيابد. چنين انتخاب آگاهانه، مديريتي را مي‌طلبد كه انديشه و عملكرد او بازتابي از هويت ايراني - اسلامي باشد که برادر عزيز و همكار دانشگاهی‌مان جناب آقاي مهندس ميرحسين موسوي نمادي بارز از اين هويت است.

از اين‌رو، ما جمعي از استادان و متخصصان علوم جغرافيايي، سنجش از دور و GIS کشور با اعلام حمايت از برنامه‌هاي ايشان، از مردم آگاه و هوشمند ايران دعوت مي‌نماييم با حضور گسترده و نقش‌آفرين خويش در پاي صندوق‌هاي رأي و انتخاب آقاي مهندس ميرحسين موسوي، مسير بازآفريني در مديريت توسعه سرزمين را هموار نمايند تا فردايي بهتر را شاهد باشيم. انشاءا...

به اميد چنين فردايي با رأي سبز به ميرحسين موسوي

10/3/1388




اسامی امضا کنندگان بيانيه جغرافي‌دانان در حمايت از

مهندس ميرحسين موسوی در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری


دانشگاه آزاد اسلامي: تيمور آمار، محمد اخباري، حسن اسماعيل‌زاده، عباس بخشنده‌ نصرت، منوچهر جوانمردی، رسول درسخوان، سيدجمال‌الدين درياباري، رحيم سرور، جلال عظيمي آملي، نصراله مولايي هشتجين، محمدعلی رجايی، محسن رنجبر، مجيد ولی شريعت‌پناهی، محمدحسين نادرصفت، شفيقه ناظری.

دانشگاه اردبيل: عطا غفاري گيلانده

دانشگاه اروميه: حسن حيدري، رشيد سعيدآبادي

دانشگاه اصفهان: علي زنگي‌آبادي، هدايت‌اله نوري

دانشگاه پيام‌نور: عباسعلي آروين، فضل‌اله اسماعيلي، محمدصادق پورسمنانی، عليرضا دهقانپور، شاه‌بخت رستمي، حسين رحيمی، علي سوري‌نژاد، اکبر شائمی، جعفر شهاب‌الملک، گيتی صلاحی اصفهانی، ناصر عليقلي‌زاده فيروزجايي، قدير فيروزنيا، محمود قديري، علی‌اصغر کديور، ژيلا کلانی، قاسم مقتدري، سيدمهدي موسي‌کاظمي، مرضيه نوري

دانشگاه تبريز: محمدرضا پورمحمدي، فيروز جمالي، کريم حسين‌زاده‌ دلير، شهرام روستايي، بهروز ساري‌ صراف، ميرفتاح موسوي، بهمن هاديلي

دانشگاه تربيت‌مدرس: زهرا احمدي‌پور، عبدالرضا افتخاري، اکبر پرهيزگار، مهدي پورطاهري، محمدرضا حافظ‌نيا، سيدحسن رضوي، مجتبی رفيعيان، سياوش شايان، محمد شريفي‌کيا، علی شهدادی، پرويز ضيائيان، علي ‌محمدي، منوچهر فرج‌زاده، محمد موسوي

دانشگاه تربيت معلم: احمد زنگانه، عزت‌اله قنواتي، مراد کاوياني، سيمين تولايی، اصغر نظريان

دانشگاه تهران: رسول افضلي، سيدعلي بدري، مرجان بديعي، احمد پوراحمد، سيدحسين حاتمی‌نژاد، فضيله خاني، فرامرز خوش‌اخلاق، محمدرضا رضواني، کرامت‌اله زياری، محمد سلماني، قاسم عزيزي، حسن‌علی فرجی سبکبار، مهدي قرخلو، محمدحسن گنجي، حسين‌مراد محمدی، مهران مقصودی، مجتبي يماني

دانشگاه زابل: صادق اصغری، مرتضي توکلي، غريب فاضل‌نيا

دانشگاه سيستان و بلوچستان: فرامز بريماني، اسفنديار بندريان، علی حاجی‌نژاد

دانشگاه شيراز: حسن ايزدي، علي گلي

دانشگاه شهيد بهشتي: جميله توکلي‌نيا، حسن صدوق، حسن ضياء توانا، زهره فنی، محمود لاجوردي

دانشگاه شهيدباهنر کرمان: حسين غضنفرپور، حجت‌اله شرفی

دانشگاه فردوسی مشهد: محمدرحيم رهنما، محمدجعفر زمرديان، علی اجزاء شکوهی

دانشگاه کاشان: محسن شاطريان

دانشگاه کرمانشاه: جعفر توکلي، ايرج جباري، حسن ذوالفقاري، فيروز مجرد، اميدعلي مرادي

دانشگاه گيلان: نورالدين عظيمي، مجيد ياسوری

دانشگاه يزد: عليرضا زارع، غلامعلی مظفری

مراکز تحقيقاتي: يارمحمد بای، مجتبي جاودان، احمد رحيمي، فرهاد عزيزپور، اسماعيل قادری، عبدالرضا مسلمي، حسين مختاری

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 12:4  توسط فواد شمس  | 

فعلا که ما از تفریح سالمی به نام انتخابات چندان بهره نیم بریم. چون مشغول درس خواندن برای امتحانات هستیم اما به لطف دوستان فیس بوکی مان کلی داریم می خندیم در مورد انتخابات.

امید وارم هم میر حسین رای بیاورد هم خودم یک معدل خوب بیاورم!

خدا کند وقت بیشتری به کروبی بدهند که بیاد توی تلویزیون حرف بزند که ما بیشتر بخندیم!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 13:22  توسط فواد شمس  | 

۱- برخلاف نظر بسیاری از  افراد که خیال می کنند فیلم تبلیغاتی آقای احمدی نژاد  به نفع ایشان بود به نظر من این فیلم اگر نگوییم به ضرر وی  بلکه بدون هیچ تاثیر خاصی بر مخاطبان بود.  دلیل اصلی من برای این ادعا این است که این دست از تبلیغات آن قدر در ۴ سال اخیر  صورت پذیرفته است که دیگر نخ نما شده است. آن قدر در این چهار سال صحنه های  سفر های استانی دکتر!!! احمدی نژاد را دیده ایم که دیگر برایم تکراری شده است. آن قدر در مورد انرژی هسته ای و ماهواره امید و پیشرفت فناوری و عزت مداری خارجی سخن رفته است که با شنیدن این حرف ها تنها لبخندی تلخ بر لبان مان نقش می بندد.

۲- اما نکته جالب در این فیلم تبلیغاتی تناقضی بود که در  درون این فیلم وجود داشت. بار ها در گوشه گوشه این فیلم جناب احمدی نژاد تاکید داشت که جز برای خدمت مردم و جز برای رضای خدا کار انجام نمی دهد. حال باید اولین سوال را این گونه پرسید که آیا ساختن راه روستایی و خانه  های روستائیان و دیدار از مناطق فقیر نشین برای رضای خدا بوده و یا برای  این که آقای شمقدری دوربین به دست به دنبال شما راه بیافتد و فیلم تبلیغاتی بسازد؟ آیا از احساست یک پیرزن ساده   و فقیر که کوچکترین امکانات زندگی محروم است سو  استفاده کردن کاری است در راه رضا خدا؟  آقای رئیس جمهور  این کار هایی که شما برای روستائیان کرده اید، حق مسلم هر شهروند ایرانی است. زیاد فکر نکنید کار مهمی کرده اید.  آقای رئیس جمهور این وظیفه ی شما است که برای تمام روستائیان راه و مسکن و درمان رایگان فراهم آورید.  شما حق ندارید برای انجام وظیفه کوچک تان منت بزرگی بر سر این روستائیان ساده و قانع بگذارید و از احساسات پاک آنان  سو استفاده کنید.

۳-  اما  هیچ واژه ای جز واژه ساده و پر کاربرد " وقاحت" برای  بخشی که مربوط به سیاست خارجی  آقای احمدی نژاد بود نمی توانم بیابم. مخصوصا قسمتی که در رابطه با آزادی ملوانان انگلیسی بود. بحث دقیقا این جا است که شما متجاوزان به خاک کشور خود را در عرض چند روز و تنها از ترس چند اولتیماتوم   به راحتی بدون دریافت هیچ امتیاز و تضمینی آزاد می کنید و تازه  آنان را بدرقه می کنید و اسم این کارتان را هم می گذارید رافت اسلامی؟!؟! سوال این جا است که آیا این رافت اسلامی در قبال دانشجویان ، کارگران، زنان و تمامی شهروندان ایرانی که به خاطر فعالیت سیاسی و صنفی در زندان به سر می برند نباید رخ دهد؟ ایا این تناقض رفتاری دلیل اش ترس شما از قدرت های  بیگانه نیست؟ ماجرای رکسانا صابری را هنوز فراموش نکرده ایم! البته کمال "وقاحت"  رئیس جمهور و آقای شمقدری است که این بخش را هم جز افتخارات خود نهاده اند.

۴- اما در مورد تبلیغات دولت نهم درباره مسئله انرژی هسته ای که بار ها در این فیلم هم مشاهده کردیم. سوال اصلی من این است که مگر قرار نبود ما استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای داشته باشیم؟ چرا هنوز در تابستان ها ما برق مان جیره بندی می شود و در زمستان ها  از گرم کردن خانه هایمان عاجز هستیم؟ پس این انرژی هسته ای و استفاده صلح آمیز اش را  کی می خواهیم  مورد بهره برداری قرار دهیم؟ فعلا این انرژی هسته ای تبدیل به آب نبات چوبی شده که دم هر انتخابات  به عنوان جایزه به رای دهندگان می دهند.

۵-   مخاطب این بخش از نوشته ام آقای رئیس جمهور و یا شمقدری نیست. بلکه آن خانم قهرمان تنیس ایرانی مقیم فرانسه است که برای دیدار با آقای احمدی نژاد اشک می ریخت. وی احمدی نژاد را  نشان دهنده قدرت ایران به جهانیان لقب داد. فرض را بر این می گذارم که  ایشان بر خلاف آن دو دوست موتور سوار بندر عباسی ( از روی صداقت و راستی اشک می ریخت و فیلمی در کار نبود.)

 فقط به این خانوم می گویم ای کاش شما می آمدید در ایران با همان وضعیتی که در فرانسه تنیس بازی می کنید و با همان پوشش  که در زمین های تنیس فرانسه می گردید در تهران هم می گشتید تا قدرت واقعی   آقای احمدی نژاد را درک می کردید و احتمالا این اشک ها را در ون های گشت ارشاد می ریختید.

۶- مشمئز کننده ترین بخش این فیلم تبلیغاتی سو استفاده ی آقای شمقدری و احمدی نژاد  از احساسات یک کودک است. زمانی که دختر بچه اشکی می ریزد شمقدری دوربین به دست به سمت وی می رود. به نظر من این بخش از فیلم مصداق بارز کودک آزاری و سو استفاده از کودکان است که اگر در یک  کشور متمدن و مدرن زندگی می کردیم قطعا باید مورد پیگرد قانونی قرار می گرفت.

در آخر تاکید می کنم این فیلم احمدی نژاد که سعی داشت با احساسات مردم بازی کند هیچ موفقیتی در این زمینه کسب نخواهد کرد. آقای شمقدری و شرکا! آقای مستر پریزیدنت احمدی نژاد!؟! این فیلم ها برای ما دیگر اثری ندارد لطفا خودتان را فیلم کنید.

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 13:57  توسط فواد شمس  | 

۱- رای دادن یا رای ندادن مسئله من این نیست. مسئله این است که دوستان ما اندکی یاد بگیرند که مثل آدم های مدنی رفتار کنند.  روزگاری من با تحلیل مشخص انتخابات جمهوری اسلامی را تحریم کردم. نه آن زمان نه اکنون از این تصمیم ام پشیمان نیستم. در آن زمان  فکر می کردم یک نیمچه جنبش اجتماعی وجود دارد که می توان با تحریم انتخابات  به آن شکل سیاسی تر داد. الان فکر می کنم هیچ جنبش اجتماعی وجود ندارد در نتیجه تحریم بی معنا است.

۲- من رای می دهم. به میر حسین موسوی هم رای می دهم. اما نه توهمی دارم  به وی! نه انتظاری از وی دارم. من کنش رای دادنم را چندان با اهمیت نمی دانم که انتظارات خیلی زیادی از میر حسین موسوی داشته باشم. رای دادن چندان کار بزرگی نیست که در  مقابل اش کار های بزرگی از میر حسین موسوی بخواهم. نکته دقیقا این جا است که من به عنوان یک فرد و در قامت شخصیت حقیقی ام رای می دهم نه به عنوان یک نماینده جنبشی یا نماینده یک تفکر .

۳- همان طور که گفتم من به عنوان یک فرد در قامت شخصیت حقیقی ام یعنی فواد شمس فرزند فاتح به شماره شناسنامه ۴۷۲۱۲  تاریخ تولد ۲۲ تیر ۱۳۶۵  صادره از تهران  می روم و رای می دهم. چون خودم را فعلا شهروند ایران می دانم ( اصلا هم به ایرانی بودنم افتخار نمی کنم) .    در نتیجه من نه به عنوان یک مارکسیست، نه آنارشیست، نه آزادی خواه و نه هیچ چیز دیگری رای نمی دهم.  من فقط به عنوان یک فرد می روم رای می دهم همین!

۴-  به نظرم بسیاری از دوستانی که روزگاری خیلی رادیکال بودند و اکنون زیر عبای مهدی کروبی این شیخ ابله سینه می زنند بزرگ ترین اشتباه سیاسی زندگی شان را دارند می کنند.  من نمی خواهم راه اشتباه آنان را حال زیر بیرق سبز میر حسین تکرار کنم.  به نظر من این اشتباه است که ما خواست ها و آرمان های سیاسی و اجتماعی خود را قربانی بازی سیاسی و انتخاباتی  جمهوری اسلامی بکنیم. برای همین من آرمان هایم را چون فراتر از ساختار موجود می دانم برای خودم نگاه می دارم تا زمانی که بتوانم در یک کنش آگاهانه جمعی به آن برسم. اما فعلا که تشکیلات ندارم به عنوان یک فرد وارد بازی انتخابات می شوم نه مثل دفتر تحکیم و دارو دسته های اطرافش که اشتباه کردند و به مثابه یک تشکیلات در سودای رسیدن به فرمانداری و معونت وزارت خانه های دولت کروبی ـ کرباسچی وارد این بازی خطرناک شدند. ۲۲ خرداد نه تنها میخ تابوت احمدی نژاد که اخرین میخ تابوت دفتر تحکیم( طیف علامه) را هم خواهد کوبید و دفتر تحکیم یک دست به دست خط امامی های حامی موسوی خواهد افتاد. تعجب بیشتر من از رفقای ثابقم که خودشان را چپ می دانند و دنبال این شیخ راه افتاده اند است. بابا جایی که محمد قوچانی و سروش و کرباسچی و دارو دسته نئولیبرال تحکیم و ادوار ایستاده اند هی چتوجیه چپی  نمی توان آورد که ایستاد!

۵- با وجود تمام احترامی که به رفقای تحریمی ام می گذارم.  اما این نقد را به کسانی وارد می دانم که به خیال خود دارند کنش سیاسی رادیکال " تحریم" را انجام می دهند. این رفقا باید بدانند که تحریم در زمانی معنا دارد که لااقل یک نیمچه تشکیلات داشته باشیم لاقل یک بیانیه تحریم مدون در میان مردم بتوانیم پخش کنیم لااقل یک تجمع کوچک حتی در دانشگاه بتوانیم برگزار کنیم. آیا هیچ کدام از این کار ها را می تواینم بکنیم؟ پس بی خیال ژست های  رایدکال گرفتن بشویم بهتر است دیگر!

۶- من با افتخار اما بدون توهم می روم به میر حسین موسوی رای می دهم هیچ گاه هم  از این رای خود نه شرمنده ام نه شرمنده خواهم شد در نتیجه تلاش نکیند مرا شرمنده سازید. این یک کنش فردی از روی  ساعت ها  فکر. من تنها شرمنده ی۵ سال گذشته خودم هستم چون اگر به زندگی فردی ام می چسبیدم الان در یکی از کشور های اسکاندیناوی بهترین زندگی را داشتم. داشتم فوق لیسانس و یا دکترای یک رشته مورد علاقه ام را می خواندم. 

 اما الان دارم تازه ترم ۲ لیسانس جغرافیای دانشگاه تهران را می خوانم و در یک اتاق ۴در ۶ با ۲ نفر دیگر زندگی می کنم و هیچ عشق و شور  و علاقه ای به زندگی ام ندارم.  یک مشت هم کلاسی ابله ( البته به عرض معذرت از چند تن از هم کلاسی های خوبم  بلا نسبت به آنان)  هم دارم .

من از این امر شرمنده ام که ۵ سال از بهترین دوران زندگی ام را مشغول   یک سری کار های بی فایده در فضای سیاسی و اجتماعی ایران بوده ام. من شدیدا از این کار هایم که نتیجه اش درجا زدن در زندگی شخصی ام بوده است ژشیمانم نه از رای دادن ام که شاید فردایی بهتر برای زندگی شخصی ام بسازد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 20:42  توسط فواد شمس  | 

 به ۲ دلیل عمده می خواستم به موسوی رای بدهم که خوش بختانه رفقای " چپ دموکرات " به خوبی این دو دلیل را فرموله کرده اند:

۱- برنامه اقتصادی و سابقه اقتصادی میر حسین که به نسبت برای طبقه کارگر ایران کمتر زیان بخش است.

۲- اکنون در اطراف شیخ اصلاحات کسانی جمع شده اند که نماینده تام و تمام نئولیبرالیسم ورشکسته ی ایرانی هستند و به هیچ عنوان حتی در صورت انتخاب دوباره احمدی نژاد نمی توانم به خودم اجازه دهم به شیخ ابله ای رای دهم که قوچانی و  سروش و کرباسچی حامی وی هستند.

نکته  دیگر در مورد اعدام های ۶۷ است که به میر حسین خرده می گیرند که چرا سکوت کرده است هر چه بیشتر فکر می کنم دلیل سکوت میر حسین را سرنوشت  منتظری می بینم. اما بحث ۶۷ فراتر از این حرفا است باید بسیار به آن پرداخته شود البته فرصت انتخابات هم وقت بدی نیست که در مورد این امر لااقل  تبلیغ بیشتر یشود از این زاویه کار کسانی که در سخنرانی میر حسین و هر کاندید دیگری بحث ۶۷ را مطرح می کنند را  مثبت ارزیابی می کنم.

اما بیاینه بچه های " چپ دموکرات" را با دقت بخوانید:

 

چپ دموکرات » ، پیرو بیانیه ی انتخاباتی شماره 1 خود ، که به طور مشخص دلایل حضور و مشارکت در انتخابات و ترجیح اصلاحات را تشریح نموده بود ، بر پایه ی استدلالی که در پی خواهد آمد ، از آقای میرحسین موسوی به عنوان کاندیدای مورد نظر خود حمایت می نماید. بی تردید از میان گزینه های اصلاح طلب موجود ، یکی را باید بر دیگری ترجیح داد و این ترجیح بر این اساس است که کدام یک از این دو با خواست های اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی ما نیروهای چپ دموکرات ، نزدیک تر هستند .

 

آن چه مسلم است ، هر دو کاندیدای اصلاح طلب ، چه در قالب منشور حقوق شهروندی و چه در شکل بیانیه هایی در دفاع از حقوق کارگران ، معلمان ، زنان ، گروه های قومی و مذهبی توجه خود را به جنبش های مدنی و برابری خواهانه نشان داده اند . از این حیث ، هم مواضع ایشان و هم گشایش هایی که در ورود به پاره ای از خطوط قرمزها ایجاد نموده اند ، قابل توجه است . اما همین که به زیربنایی ترین بخش برنامه های ایشان یعنی برنامه های اقتصادی توجه شود، تفاوت بین دوکاندیدا برجسته تر می نماید .بویژه آنجایی که اجتماعی از قائلین به راست کیش ترین سیاست های سرمایه داری در اردوگاه  مهدی کروبی مشاهده می شود و خطری بالقوه را گوشزد می کند .

 

متن کامل بیاینه را این جا بخوانید

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 21:55  توسط فواد شمس  |