تبليغاتX
زیستن برای بازگفتن

زیستن برای بازگفتن

این ترانه جز ترانه هایی است که با وجود این که چندان با محتوای اش موافق نیستم اما بسیار برایم دل نشین است و البته شور انگیز!  

این امر نشان از آن دارد که در پس وجود تمام ما با این که  خیلی ادعا داریم که    آوانگارد و پیشرو هستیم و به برابری حقوق زن و مرد اعتقاد داریم    لایه هایی از مردانگی باقی مانده است که با شنیدن این قبیل مسائل قلقلکمان می شود.

 این ترانه را تقدیم می کنم به تمام فمینیست های جهان تا کمی حرص بخورند.

ترانه ی مردِ من با صدای سیمین غانم و آهنگسازی بابک بیات  سروده ی: ایرج جنتی عطایی

دانلود کنید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 13:13  توسط فواد شمس  | 

 فیلم "وقتی همه  خوابیم"  بهرام بیضایی را باید یک شاهکار تئاتری در سینما نامید. فیلم که  تنها در یک کلمه برای توصیف اش می یابد، آن  کلمه هم     "پر ابهت" است.

 ساخت فیلم چنان قوی و با ابهت بود که تا  حدود ۳۰دقیقه ابتدایی فیلم آن چنان تماشاگر را در خود غرق می کند که ناگهان وقتی می فهمی فیلم  روایت تک خطی ندارد و چند روایت موازی را با هم پیش می برد  چنان دچار شوک می شوی که  در مقابل تصاویر تئاتر گونه ی سینمایی بهرام بیضائی دقیقا احساس نا توانی به تو دست می دهد.

 

به نظرم وقتی همه خوابیم یک تئاتر سینما بود. بهرام بیضائی نشان داده که  می تواند این هنر تلفیقی را به بهترین شکل ممکن به اجرا در بیاورد والبته نباید از بازی شاهکار مژده شمسائی هم غافل ماند . آن صورت خسته اما با صلابت و آن نحو ادای دیالوگ ها همه و همه   ما را با خود می برد و البته من را به یاد اولین تله تئاتری که دیدم یعنی "هملت" می اندازد. چون آن تله تئاتر که در تلویزیون سیاه و سفیدمان در زمان های کودکی دیدم هنوز با ابهت ترین  تصاویری است که در طول زندگی ام دیده ام و البته نحو دیالوگ گفتن مادر خائن هملت برایم با دیدن نحو دیالوگ گفتن مژده شمسائی  تداعی شد.

در کنار این امر شکل ساخت فیلم و آن توانمندی که روایت های چندگانه تو در تو را چنان به تصویر می کشد که نه تنها تماشاگر را سردرگم نمی کند که وی را درگیر فیلم می سازد و در فیلم غرق می کند نشان از آن دارد که بهرام بیضائی کارش را بلد است.  همچنین وحدت وجودی که در نهایت بین بازیگران اصلی فیلم به وجود می آورد ما را به فضای  داستان "بوف کور" هدایت می کشاند.

در کنار این همه باید به موسیقی شاهکار فیلم هم اشاره کرد، موسیقی که  حس دلهره و تشویش و ترس  و ابهت فیلم را دوچندان می کند البته در جا هایی  از این موسیقی  من به یاد موسیقی فیلم پدر خوانده افتادم.

از طرف دیگر باید به مضمون فیلم پرداخت . بهرام بیضائی به زیبا ترین شکل ممکن دارد یکی از کلیشه ای ترین مباحث روز را بازتعریف می کند.

 "کالایی شدن هنر و هنر کالایی "!

در جایی که هنر مندان با چک های  روز  ظهور می کند باید هم پایان بندی فیلم ها  با عروسی ختم شود. بهرام بیضائی به خوبی درک کرده است که در جامعه ای که  پر فروش ترین فیلم تاریخ اش افتضاحی به نام "اخراجی های ۲ " است ، همه ساسی مانکن گوش می دهند، همه کتاب های  چگونه گوسفند نباشیم و موفقیت و آرامش در ۳ دقیقه می خوانند،  همه  "جومونگ" نگاه می کنند و.... دقیقا در این جامعه است که  ما همه خوابیم!

اما نکته اصلی  این جاست که  باید ورای تمام تظاهر ها و ژست های روشنفکری قبلو کنیم که  تا زمانی که  کنش مشخص انتقادی  نسبت به وضع موجود انجام ندهیم  حتی بعد از دیدن این فیلم باز هم "ما" "همه" هنوز خوابیم!

پی نوشت: این گزارش   و  این گزارش  را هم از نحو بستن دانشگاه ها در ابتدای دهه ۶۰ بخوانید تا  بفهمید که چرا  هنوز همه خوابیم!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 10:42  توسط فواد شمس  | 

بهترین خاطره ای که از یک روز بارانی دارم   به دوران دبیرستان بر می گردد. روز های آخر مدرسه قبل از عید بود که من تازه سیگار می کشیدم. یک روز بعد از  اعلام نتایج امتحان فیزیک بود که  نمره بالایی آورده بوم( یادم نیست چند اما خوب بود) به عنوان جایزه برای خودتم یک نخ " دیویدوف" خریدم.  و زیر نم نم باران سیگار دود کردم و یکی از لذت بخش ترین سیگار های زندگی ام را کشیدم... و البته به  یک " دیگری" فکر می کردم که تازه با وی آشنا شده بودم و بسیار لذت بردم.

الان هم هنوز  که هنوز است با وجود آن که دیگر سیگار نمی کشم و  آن " دیگری" نیز کیلومتر ها از من چه از نظر فیزیکی چه از نظر روحی دور شده است  بارون را دوست دارم. و یکی از زیباترین لحظات زندگی ام این است که زیر باران قدم بزنم.  مخصصا در خیابان  طالقانی از  تقاطع ولی عصر تا  سر  وصال!

مسیری که در این چند وقت محلی شده است برای مرور خاطراتم!  مسیری شده که  برای از یاد بردن بسیاری از خاطرات نه چندان شیرین زندگی ام از آن استفاده می کنم.....    یکی از  بهترین بازی های زندگی ام این شده است که  بخش هایی از خاطرات بدم را در زیر باران بشویم...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 13:23  توسط فواد شمس  | 

از کودکی به رشته جغرافیا علاقه داشتم در همان سال های ابتدایی بود که کل نقشه جهان را بلد بودم کلی پایتخت حفظ بودم در بازی های کودکانه ام به کشور های مختلف سر می کشیدم... تازه الان  هم که بزرگ شده ام و امکانات بیشتری هم به وجود  بهترین سرگرمی زندگی ام گشت زدن توی کره زمین به وسیله ی گوگل ارث است.

بر همین مبنا بار دیگری که خواستم به دانشگاه بروم قصد کردم رشته جغرافیا را انتخاب کنم... و خوشبختانه  در بهترین دانشگاه تهران، دانشگاه ایران ( مثلا) قبول شدم. در این میان فضای دانشگاه برایم اندکی روزمره بود. نمی دانم چرا؟ اما لذتی که باید از فضای دانشگاه می بردم  تحقق نمی یافت با این که نمره ها یم بسیار خوب است با این که  برخلاف گذشته از درس ها با وجود ان که بخشی از آن ها به درد نخور است لذت می برم. اما فضا و اتمسفر کلی دانشکده مان چندان جالب نبوده است.

اما در آغاز سال ۸۸ تصمیم گرفتیم که این فضای نا مطلوب را  عوض اش کنیم برای شروع هم  با چند تا از بچه های کلاسمان این وبلاگ" جغرافیای دیگر"   را راه اندازی کرده ایم...

بسیار امید دارم که این حرکت جمعی به سرانجام خوبی برسد.

جغرافیای دیگر

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 10:34  توسط فواد شمس  | 

این چند روز که اخبار درگیری های  لندن را دنبال می کردم فقط به این موضوع فکر می کردم که این "۲۰ نفر" به چه حقی به خود اجازه می دهند که به جای  میلیارد ها نفر انسان و برای سرنوشت آنان تصمیم بگیرند؟ جواب این سوالم را اما در قدرت  بازوی  پلیس های باتوم به دست و قدرت زبان رسانه های  طرفدار سرمایه داری و البته میزان حماقت برخی از عاشقان سیاست های نئولیبرال  درک کردم...

 اما این تظاهرات ها نشان داد که  آقایان   " ۲۰ نفر" ه دیگر باید بپذیرند که آن  تاریخی که  قرار بود "پایان یابد" تازه آغاز شده است.

ما تازه در ابتدای راه ایستاده ایم راهی که  دیگر نمی خواهیم این "۲۰ نفرذ" و یا هر دولت و قدرت دیگری برای ما تعیین اش کند راهی که خودمان  پا در آن می نهیم.  و  بلند تر از همیشه تاریخ فریاد می زنیم بیا بگذریم از راه های بی نقشه!

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 13:52  توسط فواد شمس  | 

جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشر بعد از گذشت ۴ سال  از زمانی که دکتر محمد معین وعده تشکیل آن را داده بود این بار به رهبری عبدالله نوری تشکیل شد.

بنا به گزارشات رسیده  شب گذشته در جلسه ای که در زیر زمین خانه ی عبدالله نوری واقع در خیابان دربند بالای میدان تجریش    با حضور جمعی از اعضای جبهه مشارکت ایران اسلامی، مجاهدین انقلاب اسلامی، نهضت آزادی ایران، سازمان مسلمانان مبارز، جبهه ملی، دفتر تحکیم وحدت، سازمان ادوار و.... برگزار شده بود  این جبهه تشکیل شد.

در این جلسه ابراهیم یزدی و مصطفی تاج زاده بر سر  سخنگویی این جبهه با یکدیگر به رقابت پرداختند که در نهایت با اختلاف یک رای ابراهیم یزدی پیروز شد.  همچنین  خبر ها حاکی از آن است که  سعید حجاریان به دلیل کسالت  نتوانسته بود در این جلسه شرکت کند اما در پیامی اعلام کرد: جبهه مشارکت مرد، زنده باد جبهه دموکراسی خواهی!

همچینن بنا به همین اخبار محمد قوچانی ماموریت یافته است بولتن داخلی این نشریه را منتشر کند برای همین در اولین اقدام  با شرکت D&G قرار داد تبلیغاتی بسته است تا اسژانسر مالی این نشریه داخلی شود.

در اولین واکنش به تشکیل این جبهه  ابراهیم نبوی با نوشتن کامنتی در وبلاگ محمد ابطحی از این که خاتمی به بهانه کمر درد در این جلسه شرکت نداشته است  ابراز ناراحتی کرده است.

بازتاب های جهانی تشکیل این جبهه به شکلی بود که محسن سازگارا و علی افشاری در مصاحبه ای که با تلویزیون صدای آمریکا داشتند خواستار پیوستن خود به این جبهه شدند.

 همچنین فرخ نگهدار نیز در  برنامه گفت و گوی ویژه خبری تلویزیون بی بی سی که این بار به صورت ویژه توسط "بهزاد" اجرا می شد،  این اقدام را گامی محکم در راستای نزدیکی نیرو های دموکراسی خواه در ایران دانست.

در تحولی دیگر شورای ملی مقاومت با صدور بیانیه ای هرگونه وابستگی این جبهه را به این شورا تکذیب کرد و بار دیگر تاکید کرد تنها رئیس جمهور  منتخب مردم ایران  خانم " مریم رجوی "  ماهتاب ایران که قرار است حداکثر تا ۶ ماه دیگر در تهران سخنرانی خواهد کرد میباشد. این بیانیه با واکنش شدید ابوالحسن بنی صدر رو به رو شد، وی در مصاحبه ای با رادیو فرانسه اعلام کرد تنها رئیس جمهور قانونی ایران است که با بازگشت به ایران دولت خود را در "اژسد آباد" تشکیل خواهد داد.

همچینن " کوروش مدرسی" لیدر بزرگ حزب کمونیست کارگری ـ حکمتیست  با صدور دستوری   سیاسی ـ نظامی  از تمامی واحد های  "گارد آزادی" در تهران خصوصا مناطق شمالی این شهر و مخصوصا شمیرانات خواست برای دفاع از   این جبهه   خانه ی عبدالله نوری را سریعا  محاصره کنند تا  مزدوران رژیم اسلامی نتوانند به آنان  حمله کنند.

باراک اوباما نیز در  پیامی تشکیل این  جبهه را  تحولی عظیم دانست و ابراز امید واری کرد که   این جبهه و اقتصاد دانان بزرگ آن همچون سعید لیلاز، موسی غنی نژاد و البته  احمد زید آبادی بتوانند مشکلات و بحران های مالی سرمایه داری جهانی را حل کنند.

رادیو صدای آزاد "کاتماندو" وابسته به مائویست های نپال نیز  در تحلیلی  تشکیل این جبهه را در راستای تحکیم  پیوند  دهقانان مبارز با خرده بورژوازی انقلابی دانست و ابراز امید واری کرد که  این جبهه بتواند از دهات شمیرانات تهران پایتخت ایران را به محاصره در بیارود.

 خبر تکمیلی:   لحظاتی ژیش خبر رسید که ابراهیم یزدی  در حالی که سبزه ۱۳ به در را گره می زد  به خبرنگراان حاضر در پارک ملت گفت: سال دگر / خانه شوهر / دولت موقت در بغل!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 14:26  توسط فواد شمس  | 

یادش به خیر! زمانی به وسیله رفقای آنارشیست دانشگاه خواجه نصیر الدین طوسی  یک نشریه دانشجویی  متفاوت و آوانگارد چاپ می شد به نام "آتش"!

در یکی از شماره های این نشریه   تیتر اصلی  صفحه اول این بود " علی دائی لطفا برو گمشو"!  اما هیچ مطلبی در زیر این تیتر و یا در صفحات داخلی نشریه چاپ نشده بود. آن زمان این حرکات بچه ها را تنها یک نوع کار جدید  که صرفا در فورم متفاوت است در نظر گرفتم. اما الان که آقای علی دایی یک تنه گند زده است به فوتبال ایران تازه عمق  محتوایی این تیتر نشریه "آتش" را درک می کنم.

در نتیجه بار دیگر خاطره آن شماره جنجالی نشریه آتش را زنده می کنم و با رفقایم یک صدا می گویم: "علی دایی لطفا برو گمشو"

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 10:35  توسط فواد شمس  | 

 به نظر شما واقعن جالب نیست که روز اول سال ۸۸  بعد از حدود یک سال دوباره به کافی نتی در کرج بروید که سال ها به آن جا می رفتی و اولین مشتری سال جدید اش هم باشی و ناگهان مسئول کافی نت سرود زیابی : " آفتابکاران" را بگذارد....

در این جا است که به این باور می رسید که به واقع روزگاری خواهد رسید که  زمستون سر بیاید و بهارون بشکفد و لاله ها در کوهستان گل گل گل آفتابو بکارند.....

زمستان امسال هم گذشت اما نمی دانم چند زمستان دیگر باید بگذرد که زمستانی که هزاران سال است بر زندگی انسان ها سایه افکنده است  نیز بگذرد......

هر سال آخرین جمعه زمستان را در کنار رفقای جان باخته خاوران می گذراندم، اما امسال نشد. جا دارد یاد شان را و یاد تمام کسانی که جان خود را در راه آزادی و سوسیالیسم و انسانیت داده اند گرامی دارم....

پس همه با هم بخوانیم:

سر اومد زمستون

شکوفته بهارون

گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون

کوه ها لاله زارن

لاله ها بیدارن

تو کوها دارند گل گل گل آفتابو می کارند

توی کوهستون دلش بیداره

تفنگ و گل و گندم داره میاره

توی سینش جان جان جان (۲)

آفتابو می کاره

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 9:46  توسط فواد شمس  |