اورهان ولی را به قول بچه های خوابگاه می تواند خسرو گلسرخی منطقه محروم نامید.
همان گونه که خود یغما گلرویی هم در مقدمه کتاب " ماهی مست" گفته که شعر های اورهان ولی را با خسرو گلسرخی باید مقایسه کرد. اما من فکر می کنم اورهان ولی از خسرو هم بهتر است چون در شعر های اورهان ولی روزمرگی ما بیشتر دیده می شود جهان واقعی تر است و شعر برای لحظه لحظه ی زندگی گفته شده است.
پیشنهاد می کنم ۲ تا ایستک کمتر بخورید و ۱۲۰۰ تومان جمع کنید و بدهید کتاب "ماهی مست" مجموعه شعر اورهان ولی که با ترجمه زیبای یغما گلرویی از طرف انتشارات نگاه چاپ شده است را بخرید و بخوانید شاید شما همحسی شبیه حس من که با اروهان ولی در شب امتحان در خوابگاه درب و داغون پیدا کردم را پیدا کنید و لذت بردم پیدا کنید.
من با اروهان ولی در خوابگاه سخن می گویم
زمان امتحانات آن هم وقتی که در خوابگاه تک و تنها روی تخت دراز کشیدی و به دیوار ها زل زده ای با اورهان ولی به جا های خیلی دور می روی وقتی این شعرش را می خوانی:
پنجره های بهترن!
اقلکن می شه رد شدن پرنده ها رو
تماشا کرد
جای چهار تا دیوار
شاید تو بعد از خواندن این شعر بلند بشی و پنجره ی اتاق خوابگاه را باز کنی اما مطمئنا رد شدن هیچ پرنده ای را نمی بینی چون صدها ساختمان بلند تر و گنده تر از ساختمان درب و داغون خوابگاه در میدان انقلاب وجود دارد و غصه دلت را می گیرد و آرزوی دیدن غروب آفتاب را از پشت دیوار های آن ساختمان گنده می کنی و با اروهان ولی می خوانی:
چه قده قشنگه
وقتی یه ساختمون گنده رو
خراب می کنن
تماشای غروبی که تا حالا دیده نمی شده
حالا غروب را تماشا می کنیم، حس گرسنگی مان را با گربه زیر شیروانی خوابگاه تقسیم می کنیم و در نتیجه هر دو تا مون می شیم کمونیست و احتمالا همه ی خراب کاری های دنیا کار ماست و می شیم خوک!
از گربه قصابی به گربه ی ول گرد
از گرسنگی حرف می زنی
پس کمونیستی !
پس تو بودی که تموم ساختمونا رو
تو استامبول و آنکارا آتیش زدی!
تو یه خوکی
نه گربه
همراه با این گربه البته اگر ماده باشد عاشق می شویم و می رویم توی فکر و خیالات و اون چیزایی که از دنیا می خوایم را آرزو می کنیم:
یه گربه نر و یه تیکه جیگر
تموم اون چیزیه که از زندگی می خواد
اما باید ما و این گربه ماده عزیز مراقب باشیم توی فصل بهار عاشق نشیم که کار دست خودمون ندیم که مجبور بشیم در نهایت زیر آفتاب لم بدیم و هی فکر کنیم:
وقتی فصل بهار
پاتو تو کوچه بذاری
معلومه این بلا سرت میاد
که حالا دراز کش تو آفتاب بیفتی
و همه ش فکر کنی! فکر کنی! فکر کنی.....
اما مطمئن باشید که من به هیچ کدام از شما زنان زیبا فکر نمی کنم و این نوشته ها را هم برای شما ها ننوشته ام این ها را فقط برای این نوشتم که کاری کرده باشم. پس الکی فکر و خیال های با حال نکنید و قند تو دلتون آب نشه! چون منم مثل اورهان ولی می گم:
تموم زنای تو دل برو
گمون می کنن شعرای عاشقونه ام را واسه اونا نوشتم
ولی من می نوشتم فقط برای این که کاری کرده باشم
واقعا هم این جوریه چون اون دختری که فکر می کنه خیلی تو دل برو هستش برای من به اندازه اون قناری که بچگی هام می خواستم به دام بیاندازم جذاب نیست. پس بهش می گم:
هی
دختر خوشگله!
تو قد اون قناری که زمون بچه گیم
دور رو ور تله ای
که بالای درخت آلوچه ی باغ چه مون گذاشته بودم می چرخید،
تو دل برو نیستی!
البته خود منم ادعایی ندارم که خیلی جذاب و تو دل برو هستم. نه به هیچ عنوان!
من خودم قبول دارم که نسبت به خیلی ها بد لباس هستم! اما حتما بهت قول می دم! بعد از عید بعد از گرفتن حقوق و عیدیام! بعد این که تمام قرض هامو دادم چند دست لباس شیک البته با مارک "دی اند جی" بخرم .... اما خیال نکن عصر های سه شنبه در حیاط دانشکده دیگه بهت محل بدم ها!
بد لباس شدم اما
بعد از صاف کردن بدهی یام
کلی لباس نو می خرم
تورو دوباره خاطرخواه می کنم...
به خیالت وقتی که عصرای یکشنبه
با دک پز توپ از مجله تون می گذرم
دیگه محل سگ بهت می ذارم؟
چون تو بی خیال تر از این هستی که به بمباران غزه و شورش بچه های آنارشیست در آتن فکر کنی تو هنوز تو نخ بر داشتن آبروهات هستی!
نه بمت اتمی،
نه کنفرانس لندن
یه دستش موچین
یه دستش آینه
دنیا رم آب ببره،
ککش نمی گزه
اما من می خوام بازم به اصالتم برگردم، به طبقه ای که بهش تعلق دارم و سبک زندگی که واقعن دارم! به مسائل زندگی فکر کنم و البته گاهی هم به مرگ فکر می کنم واقعن مرگ هم چیز بدی نیست البته:
اگه تو اون دنیا
غروبا که کارخونه تعطیل می شه راه برگشتن به خونه این قد سر بالا نباشه
مرگ هم چیز بدی نیست
آره من بازم خودم را می خوام پیدا کنم .... اورهان ولی مرسی! که بازم منو به خودم آوردی و از این پیله ی از خودبیگانگی خارج کردی تا بتونم توی صورت تمام دخترای پول دار و جلوی تمام دنیا با تمام پلیسا و نیرو های ضد شورش اش و کلیسا، مسجد، دانشگاه، ماهواره و روزنامه هاشون و.... اونم وسط میدون "انقلاب" وایسم و فریاد بزنم:
زنای قشنگ را دوس دارم،
زنای کارگرم دوس دارم
ولی زنای قشنگ کارگرو
بیشتر دوس دارم!
شعری منتشر نشده از شاملو که به واقع وصف الحال ماست. بدون هیچ شرح و توضیحی این شعر را دست کم ۳ الی ۴ بار بخوانید:
مسئله فلسطین دقیقا گره گاه مسئله صلح در خاورمیانه و گره گاه گسترش دموکراسی در کشور های عربی و منطقه خاورمیانه است. تا زمانی که مسئله فلسطین حل نشود به هیچ عنوان نباید انتظار داشت که صلح در خاورمیانه برقرار شود. تا زمانی که مسئله فلسطین حل نشود به هیچ عنوان نباید انتظار داشت که اسلام سیاسی و دنبالچه های تروریستی آن در خاورمیانه از بین بروند. به هیچ عنوان نباید امید به تغییرات دموکراتیک در خاورمیانه داشت.
در این میانه اما مشکل بزرگ تر آن است که متاسفانه یک زاویه دید رسمی و قرائت رسمی در ایران از مسئله فلسطین حاکم شده است که موجب بروز واکنش های تعجب بر انگیز اما قابل فهم از طرف طیفی از فعالان سیاسی و اجتماعی و به اصطلاح روشنفکران ایرانی شده که نمونه بارز آن را در واکنش برخی از روزنامه نگاران و گروه های دانشجویی که گویا خود را جز طیف های لیبرال و ملی و... می نامند دیده ایم و از آن گسترده تر واکنش جوانان و دانشجویان و اقشار معمولی تر و غیر سیاسی تر در جامعه ایران که تا جایی پیش می روند که دراین جنگ دارد حق را به دولت اشغال گر اسرائیل میدهند.
در واقع این خود دولت اشغالگر اسرائیل بود بکه به گروه های پان اسلامیست اجازه داد که رشد کنند برای مقابله با گروه ها و سازمان های مبارز چپ و سکولار!

و البته از همه جالب تر در روزگاری که علی فلاحیان که زمانی به زیبایی " لقب سردسته جانیان " را به صورت مشترک با آقای سعید حجاریان شریک شده بود، هم به عنوان "
" بریم تو فاز بندری/ جمع کنید جسد مسد دخترا رو /قفل کنید درارو 
