تبليغاتX
زیستن برای بازگفتن

زیستن برای بازگفتن

زندگی ادامه دارد و البته برای ما مبارزه هم ادامه دارد. برخلاف  این تصور که مبارزه امری فوق العاده و تنها مختص شرایط ویژه است، مبارزه برای ما امری عادی و هر روزه است.در زیست روزمره ما مبارزه ادامه دارد. ما برای مبارزه نیاز به دلیل نداریم. زندگی روزمره ما خود بزرگ ترین دلیل برای مبارزه است.

برخی برای مبارزه نیاز به شور و هیجان و دیدن رنگ خون دارند. برخی برای مبارزه نیاز به رهبر دارند. اما ما نیاز به شور و هیجان و خون و رهبر نداریم. مبارزه هم چون خونی در رگ های زندگی ما جاری است.مبارزه برای ما  خود زندگی است. مبارزه برای ما  شاید با رنگ سبز شروع می شود اما در نهایت به رنگس سرخ شاد زندگی ختم می شود.

ما زندگی می کنیم که مبارزه کنیم و مبارزه می کنیم که زندگی کنیم.  مبارزه برای ما کالای لوکس و یا یک بازی خطرناک نیست. که تنها مختص سیاست مداران شیک پوش یا قهرمانان و اسطوره های خستگی ناپذیر باشد. مبارزه برای ما خود زندگی است.  مبارزه متعلق به تمام مردم  است.

البته   این واقعیت تلخ را هم فراموش نمی کنیم که در این چند هفته در خیابان ها به مثابه ی ظرف اصلی مبارزه جای ما به مثابه یک طبقه خالی بود.

سوال مهم و اندکی آزار دهنده برای من به شخصه این است  که در این چند هفته طبقه کارگر کجای این تحولات قرار داشت؟ آیا در آینده ی فردای ایران نیز جای طبقه کارگر خالی خواهد بود؟ آیا روزیفرا می رسدکه ما به مثابه یک طبقه "برای خود" به میدان بیاییم؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 20:28  توسط فواد شمس  | 

بیم های کهنه، امید نو

فواد شمس

 

وقایعی که در ماه های اخیر در ایران رخ داده است را نمی توان جدا از کلیت تاریخ معاصر ایران  تفسیر کرد.  خصوصا  روند تاریخی که در چند دهه حکومت جمهوری اسلامی بر  جامعه ی ایران رفته است. بر همین مبنا است که باید به روند تغییرات و علل بروز این اعتراضات گسترده که در نوع خود هم از نظر گستردگی و هم از نظر  پیچیدگی و عمق آن بی نظیر ترین وقایع سیاسی در طول تاریخ سیاسی کشور ایران بوده است.

اگر بخواهیم به صورت خلاصه و کلی فرمولی برای علل بروز این وقایع  در نظر بگیریم باید به این گفته ی گرامشی متفکر مارکسیست ایتالیایی  رجوع کنیم. یک دلیل عمده رجوع به گرامشی آن است که وی نیز در شرایط اجتماعی و سیاسی مشابه شرایط اجتماعی و سیاسی  جامعه ی ما می زیست. شرایطی که در آن فاشیسم از دل نا کار آمدی  سرمایه داری حاکم بر ایتالیا و از دل نظم کهنه و پوسیده ی  آن زمان بر آمد.  گرامشی در توضیح شرایطی که در آن بحران به وجود می آید،  می گوید: "بحران دقیقا ناشی از همین حقیقت است که کهنه در حال مرگ است و نو نمی تواند متولد شود. در همین فاصله است که انواع پدیده های گوناگون و مختلف پدیدار می شود. "( جیمز جول- گرامشی- ترجمه ی محمد رضا زمردی - نشر ثالث- تهران-بهار 88- صفحه 64)  با نظری کوتاه به  وضعیت جامعه ی ایران در چند سال گذشته دقیقا متوجه این نکته مهم می شویم که نظم کهنه ای که به نام " جمهوری اسلامی" طی چند دهه به هر شکل ممکن خود را تثبیت کرده بود، دیگر نمی تواند به  حیات خود ادامه دهد. این نظم "کهنه در حال مرگ است"  این جا است که حتی نخست وزیر بنیانگذار  نظم کهنه نیز سخن از تغییر و نو شدن می زند. حتی  احمدی نژاد که خود باید نماینده ی این نظم باشد سخن از تغییر آن می زند. اما جنس این دو تغییر با هم متفاوت است.  در کنار آن خواست تغییر و نو خواهی مردم ایران نیز از جنسی متفاوت تر از این دو است. 

اما بحران از آن جای ناشی می شود که هیچ کدام از این نیروها توان آن را ندارد که "نو" مورد نظر خود را متولد کند.  در کنار آن نظم کهنه نیز در حال مرگ است . نظمی که درست از پس سرکوب  گسترده جنبش دموکراتیک  مردم ایران در 30 خرداد 1360 آغاز شده بود،  تیر خلاص اش  در خیابان های تهران در تاریخ 30 خرداد 1388 زده شد.  این نظم کهنه و نمایندگان اش مرده اند. راز شعار های  مرگ بر دیکتاور مردم در خیابان های تهران در این  است. اما در کنار  مرگ نظم کهنه باید این واقعیت نه چندان خوشایند را نیز پذیرفت که  در شرایط کنونی  آلترناتیو نو و مترقی  را نمی توان در چشم انداز کوتاه مدت متصور شد. اما در نقطه مقابل خطر یک نوع فاشیسم کلاسیک وجود دارد. شاید دراین جا این سوال پیش بیاید که مگر جمهوری اسلامی در این 3 دهه چیزی غیر از یک نظام  فاشیستی بوده است. با پذیرفتن این واقعیت که جمهوری اسلامی یک نظم مستبد و سرکوب گر بوده است اما هیچ گاه به خاطر وجود جناح های رنگارنگ به سمت یک فاشیسم کلاسیک نرفته است.  با وجود استبدادی بودن و سرکوب گر بودن نظام جمهوری اسلامی در 30 سال گذشته اماباید گفت که این نظام هیچ گاه به صورت کامل به ورطه ی فاشیسم فرو نرفته است و از طرف دیرگ مقاومت مردم همواه جلوی این روند را گرفته بوده است. اما هم اکنون با توجه به شرایط پیش آمده احتمال بروز یک فاشیسم کلاسیک به شدت وجود دارد.

برای فهم این که این فاشیسم چیست بار دیگر به گرامشی رجوع می کنیم . گرامشی به ما پاسخ می دهد: " فاشیسم ایتالیایی چیست؟ عبارت است از طغیان پائین ترین قشر بورژوازی ایتالیا، تن لش ها، بی سوادها و ماجراجوهایی که جنگ به آن ها توهم به درد بخور بودن و ارزشمند بودن داده است، قشری که به واسطه انحطاط سیاسی و اخلاقی به میدان آمده است."(همان- صفحه 63)

این چند جمله ی کوتاه را فقط با یک تغییر جزئی  می توان در مورد ایران دهه اول قرن 21 نیز تطبیق داد. تنها کافی است که به جای "ایتالیا" بگذارید "ایران". آیا تیپ شخصیتی این قشر تن لش، بی سواد و ماجراجو برای شما آشنا نیستنند؟  آیا همین افراد نبودند که به واسطه جنگ  برای خود جاه و مقام کسب کردند؟ از طرف دیگر  حس ارزشمند بودن و به درد بخور بودن پیدا نکردند؟   از همه مهم تر آیا نتیجه ی طبیعی انحطاط سیاسی و اخلاقی جامعه ایران چیزی جز بر آمدن فاشیسمی که فعلا نمادش احمدی نژاد و دارو دسه  تن لش هایش هستند،  می تو انست باشد؟  

تا این جا داستان به همراه گرامشی به توصیف شرایط آن روزگار جامعه ایتالیا وکه خیلی هم شبیه شرایط کنونی جامعه ی ما است پرداختیم. اما مسئله تنها توصیف نیست مسئله دقیقا تنها "تغییر " است. اما مسئله ما پیچیده تر از آنی است که بتوان به راحتی برای اش حکم صادر کرد و یا به خوشبینی" گرامشی وار" دچار شویم که البته متاسفانه  تحقق هم نیافت. گرامشی با خوش بینی این گونه پیش بینی کرده بود: " نظام فاشیستی بحران فراگیر نظام سرمایه اری را متوقف نکرده است.... فاشیبسم صرفا آهنگ انقلاب پرولتاریایی را کند کرده است، که پس از تجربه  فاشیستی به پدیده ای همگانی تبدیل خواهد شد. "(همان - صفحه 64) البته گرامشی بزرگ زنده نماند تا اشتباه پیش بینی خود را  ببیند. اما امیدوارم ما زنده بمانیم و تجربه ای متفاوت از آن چیزی که فاشیسنم در اروپا در نیمه قرن گذشته به بار آورد  در اوایل قرن حاضر در خاورمیانه  ببینیم.  این امر منوط به  پراکسیس آگاهانه و جمعی تمام ماست. تاریخ را ما خود با دستان خویش می سازیم هرچند شاید نه آن گونه که مایل باشیم.  

نکته اخر  این که مسئله ما در جامه ی ایران صرفا  قابله گری تاریخ نیست.  اگر روزگاری مارکس معتقد بود که نقش انسان در تاریخ همچون قابله ای است که نظم نو را از رحم مادر تاریخ بیرون بکشد و برای این تغییر نقش تسریع کننده بازی کند. در شرایط کنونی ایران به نظر می رسد باید این هشدار جدی را در نظر گرفت که  نوزاد نظم نو و مترقی در رحم مادر تاریخ جامعه مورد هجوم وحشیانه ی چکمه پوشان لجنی قرار گرفته است. وظیفه خطیر و فوری ما این است که فعلا  همچون سپری در مقابل پوتین، باتوم و گلوله این فاشیست ها  از نوزاد و رحم مادر تاریخ  جامعه ایران دفاع کنیم. اما اگر نتوانیم  از این هجو م جلوگیری کنیم روزگار دهشتناکی منتظر جامعه ی ما است. روزگاری که در آن نه تنها  جنین شرایط نوین در رحم مادر سقط شده است بلکه حتی رحم مادر تاریخ زیر لگد  های  فاشیست های ایرانی  آن چنان تخریب شده است که لااقل برای یک نسل آینده هیچ نطفه ای در رحم تاریخ جامعه ایران شکل  جنین به خود نخواهد گرفت و هیچ  نوزارد نویی متولد نخواهد شد.

اما در کنار این بیم بزرگ می توان امیدی هم در نظر گرفت امید به آن که پس از  شکست دادن فاشیست های کودتاگر می توان به فکر متولد کردن نوزادی باشیم که نوید بخش شرایط نوینی در جامعه ایران باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 20:16  توسط فواد شمس  | 

۱- قیام خرداد و تیر ماه مردم ایران بر ضد کودتا را می توان به واقع یکی از بزرگ ترین قیام ها و مقاومت ها در قرن معاصر و حتی در چند دهه ی اخیر در ایران دانست.   در واقع مقاومت مردم ایران در  مقابل این کودتا حتی در تاریخ ایران نیز  بی نظیر بوده است.  ددر این میان برخلاف نظرات بسیاری که قبل از این قیام جوانان و نسل  کنون ی ساکن در ایران را عده ای بی خیال و  بی تفاوت به مسائل سیاسی و اجتماعی می دانستند. این قیام نشان داد که این گونه نیست نسل حاضر حتی از گذشتگان اش هم انقلابی تر و معترض تر است.

۲- تا امروز تحلیل های زیادی در مورد علل بروز این این قیام شده است. بحث اصلی که  مطرح بود،  این است که شکاف اصلی که موجب بروز این قیام و اعتراضات گسترده مردم شده است کدام است؟ عده ای شکاف بین دولت و ملت را  دلیل اصلی می دانند و عده ای که اندکی عمیق تر و جامعه شناسانه تر به داستان نگاه می کنند شکاف سنت و مدرنیته را در این میان   مطرح می کنند. البته حضور گسترده زنان و جوانان در این قیام  خود تایید کننده این مسئله است. اما در این بین چیزی که کمتر مورد توجه قرار گرفته شکاف اصلی است که موجب بروز این قیام شده یعنی شکاف بین کارـ سرمایه و شکاف طبقاتی است.

۳- قطعا برای بروز هر تحول اجتماعی آن هم تحولاتی از جنس قیام خرداد و تیر سال ۸۸  مردم ایران  عوامل گوناگونی می تواند دخیل باشد و نباید تک بعدی به داستان نگاه کرد قطعا هم شکاف بین جناح های حاکمیت اسلامی، هم شکاف دولت و ملت و هم شکاف بین سنت و مدرنیته در این جنبش دخیل بوده و تاثیرات خود را گذاشته است اما شکاف اصلی و در نهایت تعیین کننده شکاف بین کار و سرمایه  است. بر این مدعای خود دو دلیل عمده ذکر می کنم:

الف)  با یک نگاه ساده و گذرا به  شرکت کنندگان در اعتراضات اخیر می توانیم  تعداد زیادی جوان بی کار و یا جوانانی که مزد بگیر هستند یا دانشجویانی که در آینده به خیل عظیم مزدبگیران و  بی کاران می پیوندند را مشاهده کرد. در کنار آن با وجود آن که اکثر راهپیمایی ها در خیابان های مرکزی و شمالی تهران بوده است اما اکثر شرکت کنندگان ساکنان جنوب و غرب و شرق تهران که مناطق فقیر نشینی فراوانی دارند، هستند. همچنین در درگیری های شنبه و یکشنبه  که    توسط نیرو های سرکوب گر وارد فاز خشونت آمیز شد  اکثرا در مناطق نواب و آزادی و آذری و شمشیری و... و مناطق فقیر نشین تهران روی داد. این ها همه شان از آن دارد که نیروی اصلی و تعیین کننده در این تظاهرات ها نیروی جوانان  طبقه کارگر است.

ب)  چرایی  چسبیدن دو دستی قدرت سیاسی از طرف طبقه حاکمه و  درگیری که بین جناح های مختلف جمهوری اسلامی بر سر این موضوع پیش آمد را تنها باید در بحران جدی که سرمایه داری جهانی و به تبع آن و به شکل تشدید شده اش سرمایه داری ایران با آن درگیر است باید جست. همچنین باید در نظر داشت که  این جنبش یک امر طولانی مدت است و کودکانه است که خیال کنیم در چند هفته آینده  مسئله تمام می شود. در نتیجه بحران اقتصادی و تشدید تضاد کار و سرمایه  در آینده  می تواند تعیین کنننده تحولات اساسی در ایران باشد.  یا حاکمیت این شکاف را پر می کند و وضع اقتصادی مردم را سر و سامان می دهد و یا کلیت بساط اش جمع می شود.

۴- با وجود این که بدنه ی اصلی این جنبش را طبقه کارگر  تشکیل می دهد اما این گروه نه به مثابه ی یک طبقه که تنها به مثابه ی یک توده بی شکل که رهبری اش را دیگر طبقات اجتماعی بر عهده دارد وارد صحنه شده است.  البته طبیعی است که در این شرایط اجتماعی  و سیاسی نمی توان انتظار دیگری هم داشت و البته تاکتیک درست این است که آرام آرام سعی کرد با متشکل کردن طبقه کارگر و حضور کارگران صنعتی و خدماتی به اشکال گوناگون در اعتراضات هم چون سازماندهی اعتصابات گسترده در بخش های صنعتی و خدماتی در شهر های بزرگ طبقه کارگر نیز وارد میدان شود.

از طرف دیگر باید خواست های صنفی  و اقتصادی را در کنار خواست های سیاسی مطرح کرد. معلمان، پرستاران، کارگران، مهندسان، پزشکان، زنان خانه دار، دانشجویان و... در کنار این که به  کودتای انتصاباتی حکومت اعتراض می کنند در کنار این که خواهان فضای باز سیاسی می شوند در کنار این که به خشونت و کشتار ها اعتراض می کنند باید به خواست های صنفی و اقتصادی خویش نیز توجه کنندو به دنبال تامین آن باشند.

۵- در آخر  باید به این نکته اذعان کنم که سرعت تحولات آن چنان سریع و شدیدی است که  این تحلیل های من شاید در چند روز دیگر رنگ ببازند اما جوهره  و هسته ی اصلی این تحلی  که مبتنی بر علم مبارزه طبقاتی است در واقعیت هر روز خود را شفاف تر نشان می دهد. خیابان ها نیز عرصه بروز این واقعیت است. در این میان اما   باید برای تحلیل این وقایع  وقت و انرژی فراوانی گذاشت که  بتوان راه کار درستی برای رسیدن به آرمان های آزادی خواهانه  مردم ایران جست. امید است در این راه همه با هم همراه باشیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 11:51  توسط فواد شمس  | 

آخرین اخبار از وضعیت تهران در روز ۳۰ خرداد

 * میدان انقلاب و چهار راه ولی عصرو خیابان امیر آباد صحنه زد و خورد شدید نیرو های  امنیتی و انتظامی و لباس شخصی با مردم معترض است.

* صدای شلیک گلوله های  زیادی به گوش می رسد.

* تعداد زیادی گاز اشک آور شلیک شده است.

*ماشین های آب پاش آب داغ بر روی مردم معترض می پاشند.

* از تعداد زخمی ها و کشته شدگان احتمالی خبر دقیقی در دست نیست.

* شهر های اصفهان، شیراز، مشهد، تبریز،اهواز، کرمانشاه، همدان و... نیز وضعیت مشابهی دارند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 18:53  توسط فواد شمس  | 

موج میلیونی جنبش مردم ایران  کودتا را شکست داد. برخی در جمهور سالامی به خیال خود می خواست با شلیک چند گاز اشکل آور و  زدن باتوم به مردم و حمله به دانشگاه تهران و کوی دانشگاه تهران جنبش  مردمی ایران برای رسیدن به  اصول دموکراتیک را شکست دهد. اکنون چنان به دست و پا افتاده که حتی برای حفظ چاقو کش های وحشی خودش هم نیاز به جلسات توجیهی در مساجد و پایگاه های بسیج پیدا کرده است.  

 موج میلیونی جمعیت که از روز دوشنبه آغاز  گرفت و تا امروز هم ادامه دارد کمر استبداد را در  ایران شکسته است.  سخنان امروز  خامنه ای در نماز جمعه   نشان داد که وی نیز  صدای شکسته شدن استخوان های استبداد را شنیده . دیروز حتی  نیروی های یگان ویژه  رهبری( نوپو) از ترس صلوات فرستادن های مردم سعی کردند اجازه ندهند مردم از خیابان های اطراف بیت ایشان عبور کنند.

از طرف دیگر با وجود این همه تدارکاتی که دیده شده بود  جمعیتی که در نماز جمعه امروز شرکت کرده بود به اندازه یک نماز جمعه معمولی در روزی مثل روز قدس و یا... بود .   حتی این جمعیت توان  یک تظاهرات طولانی هم نداشت و صرفا از دانشگاه تهران تا میدان انقلاب که چند صد متر بیشتر نیست تظاهرات کرد. در حالی که دیروز از میدان امام خمینی تا   سر  تقاطع نواب ـ آزادی و به روایتی تا خود میدان آزادی جمعیت متراکم دست به راهپیمایی زد.

به نظر می رسد دیکتاتور حاکم بر ایران نمی خواهد واقعیت را بپذیرد و کوتاه بیاید در نتیجه به نظرم مردم باید واقعیت را بپذیرند و همچنان استوار در خیابان ها بمانند تا زمانی که به حقوق اساسی دموکراتیک خود برسند.

در زمانه ای که نه تلویزیون داریم، نه روزنامه، نه اس ام اس، نه اینترنت، نه دانشگاه و ....... تنها خیابان های شهر است که برای ما باقی مانده است.

ما خیابان ها را حتی به قیمت جان مان هم به آنان تحویل نخواهیم داد.

در خیابان های این شهر موجی در موجی می بندیم و بر افسون این شب پرستان می خندیم. شعله ی مبارزه ای که امروز در خیابان های تهران و دیگر شهر های ایران روشن شده است به هیچ عنوان خاموش نمی شود.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 17:21  توسط فواد شمس  | 

می دانم که همه ی شما شوک زده هستید. نمی خواهم خیلی خوش بینانه و کودکانه به داستان های پیش آمده  بنگرم. اما من خوش بینم و امیدوار.

برای این خوش بینی و امیدم دلیل هم دارم.  در هر کجای دنیا برای تثبیت کودتا تنها یک شبانه روز وقت دارند که تمام مقاومت ها را نابود کنند. اما در ایران هنوز بعداز ۲ شبانه روز کلی  مقاومت باقی مانده است.

از طرف دیگر من امیدوارم به آینده های دور امیدوارم و  البته در کنار این امید به روال عادی زندگی ام ادامه می دهم. مبارزه برای من در یک نظام دیکتاتوری یعنی این که بی تفاوت به حاکمیت دیکتاتوری هر آن گونه که دل ام می خواهد زندگی کنم و به "افسون شب" این آقایان پوزخند بزنم.

در نتیجه  در آینده هم چون گذته ام زندگی می کنم بدون هیچ ترسی و سعی می کنم  موجی بر موج دیگری ببندم و بر افسون شب این آقایان بخندم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 10:25  توسط فواد شمس  | 

۱- این انتخابات  تنها یک انتخابات ساده نبود.  این انتخابات بهانه ای بود که برای اولین بار مردم ایران در دوران حکومت جمهوری اسلامی در خیابان ها ابراز وجود گسترده بکنند. این خودش بزرگترین دست آورد این انتخابات بود. در نتیجه به نظرم باید به رای دادن در این انخابات به شکل دیگری نگریسته شود.

۲-سخن این جا با دوستانی است که نمی خواهند رای بدهند. دوستان جمهوری اسلامی  دیگر مشروعیتی ندارد که نیاز به رای من تو داشته باشد. جمهوری اسلامی دو راه دارد یا باید خودش را با خواست مردم آرام آرام تطبیق دهد یا محکم جلوی خواست مردمی که در خیابان ها حضور دارد بایستد. دردو حالت رای دادن من و تو می تواند موثر باشد. در حالت اول با رای ما میر حسین موسوی بر سر کار می آید  و آرام ارام تغییرات حکومت را مبتنی بر خواست مردم و جامعه مدنی  ایجاد می کند. در حالت دوم هم  طرف مقابل مجبور می شود بیشترتقلب کند و مفتضح تر بشد.

۳- چرا بر خلاف برخی من شیخ را رادیکال تر نمی دانم و به وی رای نمی دهم.  تنها ۲ دلیل کلی را فعلا میگویم و بعد از انتخابات مفصل تر در این باره می نویسم. به نظر من اطرافیان شیخ افرادی هستند که وضع اقتصادی  جامعه که صورتبندی کننده کلیت مناسبات حاکم بر جامعه است را به سمتی می برند که طبقات فرودست جامعه و اکثریت مردم  نمی توانند در سرنوشت خود تاثیر گذار باشند.  از طرف دیگر به نظر من  تغییر را نه بزرگان و شیوخ که خود مردم باید به دست بیاورند یعنی این که حکومت نباید همچون یک پدر و  شیخ بزرگ لطف کند و در بیانیه های حقوق بشری به ما خواست را بدهد بلکه مسئله این جا این است که یک فردی باید که نماینده نه به وضع موجود باشد و  بستری را فراهم آورد که جامعه مدنی خودش بتواند  خواست های خود را در یک پروسه ی بلند مدتو عمیق  ریشه ای  بر آورده کند. پرداختن بیش از حد شیخ و دارو دسته اش به جزئیات  خطر مهندسی کردن خواست های مردم را دارد و کلیت را قربانی می کند.

من فکرمی کنم راه رسیدن به تغییر آنی نیست که بزرگان و شیوخ به ما لطف کنند و حقوق شهروندی بدهند بلکه آنیاست که جامعه مدنی تقویت شود و خود مردم جزئیات حقوق شهروندی شان را آرام آرام در پروسه ی اجتماعی آن هم درخیابان ها و محل کار و زندگی شان ثبت کنند نه آن که کرباسچی و قوچانی و مهاجرانی بنشینند در خانه شان برای ما حقوق بنویسند

۴- در انتها باز هم به دوستانی که رای نمی دهند می گویم که رای شما رای به ادامه خواست تغییر خواهانه مردم ایران است. ما در خیابان ها رای خود را می دهیم و صندوق های رای تنها در امتداد خیابان  آمدن ما معنا دارد. برای همین می گویم من به میر حسین موسوی رای می دهم با  در نظرگرفتن این نکته که صرفا فضایی ایجاد شود که ما باز هم بتوانیم در جامعه مدنی وخیابان های شهر خواست های خود را مطرح کنیم وگرنه  هیچ توهمی به میرحسین ندارم و  فردای رای آوردنش جز اولین منتقدان اش خواهم بود. اما باز هم به رای ندادن تمام شما احترام می گذارم اما یک درخواست از شما دارم  حتی اگر پای صندوق ها رای نمی روید لااقل در خیابان کنار ما باشید و در آن جا رای خود را برای تغییر شرایط موجود بدهید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 11:40  توسط فواد شمس  | 

انتخابات دور دهم ریاست جمهوری  متفاوت ترین انتخاباتی  است که در طول این ۳۰ سال برگزار شده است. به واقع این جا تنها  مسئله انتخابات و صندوق های رای مطرح نیست. در این جا درست مسئله "آزادی بیان" به معنای کامل کلمه مطرح است. آزادی بیانی که به آزادی بیان وجود خود هر  شهروند می انجامد. آزادی که به معنای رها شدن از " ترس" از حامیان وضع موجود می انجامد. آزاید بیان زمانی به معنای کامل تحقق می یابد که  هر شهروند بتواند در یک عرصه عمومی به بیان کلیت وجود خود به هر شکلی که مایل است بپردازد.  این انتخابات و  حرکت ها و جنبش های خیابانی اش به سمتی رفته است که گام مهمی در تحقق این آزادی بیان  برداشته است.

این انتخابات تنها یک انتخاب ساده نیست. در این جا یک  اعتراض جدی به وضع موجود نیز وجود دارد و برای این اعتراض راه های گوناگونی وجود دارد. در زمانه ای که "رسانه ملی" که قرار است بر اساس قانون اساسی متعلق به تمام شهروندان ساکن درایران باشد، تبدیل به تریبون اختصاصی یک عده ی خاص شده است. خیابان های شهر های بزرگ و کوچک سرتاسر ایران تبدیل به "رسانه مردمی" شده اند.

در شرایطی که حتی شخصیت های تراز اول خود نظام جمهوری اسلامی نمی توانند برای دفاع از خود و خانواده شان که مورد اتهام قرار گرفته اند چند دقیقه وقت از صدا و سیما بگیرند.  دیگر نباید بها ین صدا و سیما لقب "رسانه ملی " داد. در این جا است که مردم به دنبال رسانه های جایگزین می روند.

در میان رسانه های جایگزین اگر از شبکه های ماهواره ای، روزنامه ها، سایت های اینترنتی، سی دی، موبایل و.... بگذریم. باید خیابان های را به عنوان اصلی ترین رسانه ی جایگزین صدا و سیمای اختصاصی  در نظر بگیریم.

خیابان ها ویژگی دارند که دیگر رسانه ها از آن برخوردار نیستند. خیابان محلی است که تمام اقشار مردم  ورای تفاوت های جنسیتی، طبقاتی، سنی، قومیتی و... به صورت آزاد و با داشتن امکان برابر به آن دسترسی دارند. خیابان ها مکان های هستند که زندگی روزمره در آن جاری است. سیاست ورزی در خیابان، دیگر یک امر اختصاصی یک طبقه خاص که امکانات مادی و معنوی را در دست خود متمرکز کرده است، نیست. سیاست ورزی در خیابان یک امر عمومی متعلق به تمام شهروندان است.  سیاست ورزی در خیابان جزئی از متن زندگی روزمره مردم شده است.

خیابان ها اکنون رسانه ی  اقشار بی رسانه است. اقشاری که به  دلیل دسترسی نداشتن به امکانات مادی و معنوی از داشتن دیگر رسانه ها محروم هستند تنها خیابان ها را در دستان خود دارند. این اقشار که اکثرا از طبقات فرو دست جامعه هستند برای بروز خود و مطالبات شان چیزی جز خیابان ها، حنجره هاو مشت های شان ندارند.  در این جا است که یک جنبش خیابانی شکل می گیرد. جنبشی که تمام سویه های  کنش گری اجتماعی ـ سیاسی و حتی فردی را با خود دارد. جوانان برای بروز خود و برای این که دیده شوند برای اینکه متفاوت بودن و خواست های متفاوت خود را به نمایش بگذارند سبز رنگ شده اند.

 این جوانان رادیکال ترین شعارهای سیاسی را در قالب ترانه های  محبوب و گاها بسیار ساده و سطحی شان بیان می کنند.  در کنار کنش گری سیاسی به فکر  رقص و پایکوبی هم   هستند. در کنار تمام این ها بحث و گفت و گوی  سیاسی  را در یک فضای دموکراتیزه شده  تجربه می کنند.  این جوان دیگر نمی ترسند  که در خیابان با صدا بلند خواست هایشان را بگویند. دیگر با دیدن پلیس که قرار است نظم خیابان ها و شهر را حفظ کند فرار نمی کنند بلکه  جلوی پلیس با حفظ آرامش خود می ایستند. چون خیابان  ها را متعلق به خود می دانند.

اگر چند روز گذشته به خیابان ها سر کشیده باشید. می بیننیدکه کدام بخش از جوانان بیشتر برای بروز خود به خیابان آمده اند. اکثر این جوانان از طبقات فرودست جامعه هستند که از داشتن کوچکترین رسانه  ای برای بیان و بروز خود محروم بوده اند. این افراد به خاطر فقر مادی حتی از رفتن به مراکز آموزش عالی هم محروم مانده اند. بسیاری از این جوان شغل و در آمد مناسبی ندارند. از نظر صحبت کردن  و فن بیان بسیار ابتدایی و سطحی حرف می زنند. اما خواست های خود را به صورت ملموس و واقعی  بیان می کنند.  این افراد همان جوانان کوچه و بازاری هستند که نایدیده گرفته شده اند. کسانی که تنها به آنان به شکل برگه های رای  نگریسته شده بود که به زور دروغ، سیب زمینی، چک پول های نفتی، تحریک احساسات ضد سرمایه دارانه شان به شکل انحرافی در  قالب شعار های دروغین مبارزه با فساد  و..... می خواستند رای شان را به سمت  رئیس جمهور کنونی منحرف کنند.

 این جوانان همیشه حذف شدگان تاریخ هستند که  می توانند پشتوانه خوبی برای پوپولیسم و فاشیسم باشند. متاسفانه در چند سال گذشته  هم به خاطر بی توجهی روشنفکران جامعه ی ما و تسلط افکار نئولیبرالی در میان روشنفکران ما این گونه نیز شده بود. اما اکنون مسئله برعکس شده است. خوشبختانه این بار این جوان هستند که برای نجات جامعه به خیابان ها سرازیر شده اند.

همین جوانان هستند که اکنون پیشانی جنبش تغییر وضع موجود را هدایت می کند.این جوانان هستند که سبز پوشان خیابان های خاستری شده اند تا رنگ دیگری به شهر دود گرفته ما بزنند.  این جنبش تنها یک انتخابات نیست بلکه یک امکان بروز به شکلی متفاوت و یک تجربه سیاسی در عرصه ی عمومی است. دیگر  کنش گری سیاسی محدود به یک عده خاص نشده. کنش سیاسی دیگر یک کالای لوکس نیست بلکه یک امر ضروری در زندگی روزمره است. 

این انتخابات متفاوت ترین انتخابات در ۳۰ سال گذشته بوده است چون این بار خیابان ها محل دادن رای هستند. این بار صندوق های اصلی رای در خیابان ها برپا شده است. این بار مردم با شجاعت و به قول میر حسین موسوی:" آزاد از ترس" در خیابان ها خواست تغییر وضع موجود را فریاد می زنند.  دراین شرایط بگذارید ساعت ها وقت اضافه به  پاسداران وضع موجود بدهند که در یک جعبه ی  شیشه ای با جادو گری  به توجیه وضع موجود بپردازند. مطمئن باشید چند دقیقه حضور میلیونی سبزپوشان در خیابان ها تمام این دروغ گویی ها را رسوا خواهد کرد.

 

  

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 10:21  توسط فواد شمس  | 

این بازی افشا گری جمهوری اسلامی دارد وارد فاز جالب تری می شود. هر طرف دارد دیگری را افشا می کند. این دقیقا پوسیدگی نظم  کنونی را از درون نشان می دهد. ما شدیدا از هرگونه افشاگری طرفین این دعوا استقبال می کنیم. البته منتظر افشای این امر هم هستیم که در ۲۴ سال مورد نظر آقای احمدی نژاد!  چه کسی  نقش دوم و نقش اول تمامی این موضوعات را بازی می کرده است؟

دوستان حامی آقای احمدی نژاد باید به این سوال جواب دهند

راستی در آخرین سری از انتشار چارت های  افشاگرایانه نظری نیز به این چارت زیبا بیاندازید.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 14:16  توسط فواد شمس  | 

بسیار خوشحال شدم در رشته ای درس می خوانم که  این همه آدم فهیم و البته فعال در عرصه ی سیاسی دارد.  مخصوصا اساتید دانشکده خودمان.

اسامی اساتید حامی میر حسین موسوی در دانشکده ما:

رسول افضلي، سيدعلي بدري، مرجان بديعي، احمد پوراحمد، سيدحسين حاتمی‌نژاد، فضيله خاني، فرامرز خوش‌اخلاق، محمدرضا رضواني، کرامت‌اله زياری، محمد سلماني، قاسم عزيزي، حسن‌علی فرجی سبکبار، مهدي قرخلو، محمدحسن گنجي، حسين‌مراد محمدی، مهران مقصودی، مجتبي يماني

واقعا خوشحالم که در دانشکده ای درس می خوانم که این اساتید آگاه و با سواد را درانرد که در یکی از سرنوشت سازترین دوران حیات سیاسیایران  فعالانه شرکت کرده اند.

114 تن از استادان و متخصصان علوم جغرافیایی سراسر کشور در بیانیه ای از میرحسین موسوی حمایت کردند.
متن این بیانیه به این شرح است: 


مديريت مطلوب سرزمين و پايداري توسعه، مبتني بر تنظيم رابطه خردمندانه مؤلفه‌هاي بنيادين جغرافيا، يعني سرمايه‌هاي طبيعي، انساني، اجتماعي ، اقتصادي و کالبدي در دو سطح درون و برون سرزميني است.

در سطح کشور و مبتني بر برنامه‌ريزي راهبردي، جغرافيا با اتخاذ رويکرد عدالت مکاني – فضايي قادر است ضمن لحاظ نمودن تفاوت‌هاي مکاني - فرهنگي، به توزيع مناسب فرصت‌ها، منابع و منافع با مشارکت حداکثري ملت و عموم اقوام در تنظيم ساختار عقلايي و متوازن مديريت سياسي فضا (از سطح کلان، ملي و محلي) همت گمارد.

در بعد بيروني، توانمندي جغرافيا با رويکرد ژئوپليتيکي بر آن است تا با عمق‌بخشي به تهديدها، فرصت‌ها و واقعيت‌هاي موجود و در پيش‌روي، در سطح منطقه‌اي و جهاني، تعاملي فعالانه و عادلانه مبتني بر تنظيم راهبرد هوشمندانه ژئوپليتيکي با دولت‌ها و ملت‌ها و در مجموع کليه نقش‌آفرينان و بازيگران در عرصه بين‌الملل، پي‌ريزي نموده و در نهايت بقاي ملت و سرزمين را پايدار سازد.

بدين اعتبار، مديريت توسعه سرزمين، راهبردي را مي‌طلبد كه با درهم‌آميزي خردمندانه اين عناصر، مردم را در جهت کسب حقوق شهروندي، حقوق مكاني و زندگي شرافتمندانه رهنمون سازد و از سويي بتواند پاسدار ميراث فرهنگي و ميراث طبيعي سرزمين خود براي نسل حاضر و آتي نيز باشد. اين ميراث، ظرفيت و تواني را در اختيار ملت‌ها قرار مي‌دهد تا ضمن نهادينه نمودن فرايندهاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و سرزميني و بازآفريني آن‌ها در تناسب با فرصت‌هاي موقعيتي موجود و جديد، در درون و بيرون از کشور، زمينه‌ساز توسعه فعاليت‌هاي كسب و كار، فرهنگ، اقتصاد، معرفت علمي و در نهايت هويتي سازمان يافته و بالنده درگستره ملي و جهاني شود.

سرزمين زيبا و کهن ايران، با تاريخ تمدني خويش به همراه موقعيت ممتاز جغرافيايي كه با ظرفيت‌ها و توان‌هاي اجتماعي، اقتصادي و اكولوژيكي توسعه‌آفرين همراه است، فضايي را ترسيم مي‌نمايد که سياست‌گذاري‌ها، برنامه‌ريزي‌ها و اقدامات عملي در چارچوب رويکرد توسعه پايدار و با مشاركت سه عامل شکل‌دهنده قدرت در قلمروي جغرافياي سياسي، يعني مردم (متشكل و سازمان‌يافته در قالب احزاب و نهادهاي مردم‌نهاد)، بازار و دولت به شيوه برنامه‌ريزي راهبردي و آمايشي– فضايي صورت پذيرد.

در نبود چنين ديدگاهی، بی‌توجهی به درك و شناخت راهبردي از سرزمين و محيط حاکم بر آن، علاوه بر کاستن از انگيزه‌ها، سبب مسئوليت‌گريزی، عدم پاسخگويي و قانون‌گريزي شده و تعاملات ژئوپليتيکي را بر پايه سليقه‌ها و تصميم‌گيري‌هاي آني و بدون كارشناسي بنيان می‌نهد و گسست حقوق همبستگي ملي، هدر رفت سرمايه اجتماعي، تحقير و بي‌هويت شدن توليد پايه‌اي و فروکاست منزلت ژئوپليتيکي ايران در فضاي منطقه‌اي - جهاني را در پی دارد، از اين‌رو ضرورت تغيير در هدايت و مديريت اجرايي کشور و بازآفريني مديريت سرزمين نه يک انتخاب که يک ضرورت راهبردي به شمار مي‌آيد.

در اين راستا، اصول بنيادين مديريت سرزمين، منشور ملي برگرفته و تعريف ‌شده توسط مردم با جهت‌گيري‌هايي چون راهگشا بودن، توان‌افزايي، متحول كردن سازمان‌ها و نهادها، پيش‌گير بودن و تمركززدايي، تعادل‌بخشي سرزمين و افزايش دامنه انتخاب مردم همراه است و رسالت کليدي آن همانا حفظ تعامل با دولت – ملت‌هاي جهان، حفظ نظم دموكراتيك، حفظ و تقويت عدالت توسعه‌اي، حفظ حقوق شهروندي، حفظ حقوق مكان‌هاي زيست (شهر و روستا و پيوند آن‌ها)، حفظ منافع عمومي و در نهايت حفظ همبستگي اجتماعي و ملي مي‌باشد.

انتخابات دوره دهم رياست جمهوري، فرصتي است تا بار ديگر ايرانيان در يك انتخاب آگاهانه اين بازآفريني را رقم زنند و ايران و ايراني را نه تنها در گستره ملي با شوق و انگيزه به آينده و سرزمين خود اميدوار نمايند بلكه در گستره فراملي نيز هر ايراني به ايراني بودن خود افتخار كند و هويت آسيب‌ديده خويش را مجدداً بازيابد. چنين انتخاب آگاهانه، مديريتي را مي‌طلبد كه انديشه و عملكرد او بازتابي از هويت ايراني - اسلامي باشد که برادر عزيز و همكار دانشگاهی‌مان جناب آقاي مهندس ميرحسين موسوي نمادي بارز از اين هويت است.

از اين‌رو، ما جمعي از استادان و متخصصان علوم جغرافيايي، سنجش از دور و GIS کشور با اعلام حمايت از برنامه‌هاي ايشان، از مردم آگاه و هوشمند ايران دعوت مي‌نماييم با حضور گسترده و نقش‌آفرين خويش در پاي صندوق‌هاي رأي و انتخاب آقاي مهندس ميرحسين موسوي، مسير بازآفريني در مديريت توسعه سرزمين را هموار نمايند تا فردايي بهتر را شاهد باشيم. انشاءا...

به اميد چنين فردايي با رأي سبز به ميرحسين موسوي

10/3/1388




اسامی امضا کنندگان بيانيه جغرافي‌دانان در حمايت از

مهندس ميرحسين موسوی در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری


دانشگاه آزاد اسلامي: تيمور آمار، محمد اخباري، حسن اسماعيل‌زاده، عباس بخشنده‌ نصرت، منوچهر جوانمردی، رسول درسخوان، سيدجمال‌الدين درياباري، رحيم سرور، جلال عظيمي آملي، نصراله مولايي هشتجين، محمدعلی رجايی، محسن رنجبر، مجيد ولی شريعت‌پناهی، محمدحسين نادرصفت، شفيقه ناظری.

دانشگاه اردبيل: عطا غفاري گيلانده

دانشگاه اروميه: حسن حيدري، رشيد سعيدآبادي

دانشگاه اصفهان: علي زنگي‌آبادي، هدايت‌اله نوري

دانشگاه پيام‌نور: عباسعلي آروين، فضل‌اله اسماعيلي، محمدصادق پورسمنانی، عليرضا دهقانپور، شاه‌بخت رستمي، حسين رحيمی، علي سوري‌نژاد، اکبر شائمی، جعفر شهاب‌الملک، گيتی صلاحی اصفهانی، ناصر عليقلي‌زاده فيروزجايي، قدير فيروزنيا، محمود قديري، علی‌اصغر کديور، ژيلا کلانی، قاسم مقتدري، سيدمهدي موسي‌کاظمي، مرضيه نوري

دانشگاه تبريز: محمدرضا پورمحمدي، فيروز جمالي، کريم حسين‌زاده‌ دلير، شهرام روستايي، بهروز ساري‌ صراف، ميرفتاح موسوي، بهمن هاديلي

دانشگاه تربيت‌مدرس: زهرا احمدي‌پور، عبدالرضا افتخاري، اکبر پرهيزگار، مهدي پورطاهري، محمدرضا حافظ‌نيا، سيدحسن رضوي، مجتبی رفيعيان، سياوش شايان، محمد شريفي‌کيا، علی شهدادی، پرويز ضيائيان، علي ‌محمدي، منوچهر فرج‌زاده، محمد موسوي

دانشگاه تربيت معلم: احمد زنگانه، عزت‌اله قنواتي، مراد کاوياني، سيمين تولايی، اصغر نظريان

دانشگاه تهران: رسول افضلي، سيدعلي بدري، مرجان بديعي، احمد پوراحمد، سيدحسين حاتمی‌نژاد، فضيله خاني، فرامرز خوش‌اخلاق، محمدرضا رضواني، کرامت‌اله زياری، محمد سلماني، قاسم عزيزي، حسن‌علی فرجی سبکبار، مهدي قرخلو، محمدحسن گنجي، حسين‌مراد محمدی، مهران مقصودی، مجتبي يماني

دانشگاه زابل: صادق اصغری، مرتضي توکلي، غريب فاضل‌نيا

دانشگاه سيستان و بلوچستان: فرامز بريماني، اسفنديار بندريان، علی حاجی‌نژاد

دانشگاه شيراز: حسن ايزدي، علي گلي

دانشگاه شهيد بهشتي: جميله توکلي‌نيا، حسن صدوق، حسن ضياء توانا، زهره فنی، محمود لاجوردي

دانشگاه شهيدباهنر کرمان: حسين غضنفرپور، حجت‌اله شرفی

دانشگاه فردوسی مشهد: محمدرحيم رهنما، محمدجعفر زمرديان، علی اجزاء شکوهی

دانشگاه کاشان: محسن شاطريان

دانشگاه کرمانشاه: جعفر توکلي، ايرج جباري، حسن ذوالفقاري، فيروز مجرد، اميدعلي مرادي

دانشگاه گيلان: نورالدين عظيمي، مجيد ياسوری

دانشگاه يزد: عليرضا زارع، غلامعلی مظفری

مراکز تحقيقاتي: يارمحمد بای، مجتبي جاودان، احمد رحيمي، فرهاد عزيزپور، اسماعيل قادری، عبدالرضا مسلمي، حسين مختاری

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 12:4  توسط فواد شمس  |