تبليغاتX
زیستن برای بازگفتن

زیستن برای بازگفتن

واقعن فقط به فیلتر شدن وبلاگم خنده ام می گیرد. آقایان سانسورچی!بابا این جا را در طول  روز فکر نکنم نهایتن ۵ نفر به غیر از خودم می خواندند و هر کدام از مطالبم هم نهایتن در طول زمانی که در صفحه ی اول وبلاگم  قابل دست رس بوده است، سرجمع ۵۰ تا خواننده هم نداشت.   در کنار آن راه اندازی یک وبلاگ بدون هیچ هزینه ای است و در نهایت ۵ دقیقه وقت من را می گرفت. حالا  آقایان سانسورچی این همه زمان و  هزینه را صرف فیلتر کردن وبلاگ من کرده اند.

در نتیجه من و گنزالس با هم به این آقایان  می خندیم و البته من در وبلاگ جدیدم پاسخی به این آقایان داده ام و گنزالس هم به سبک خودش به آنان پاسخ داده است.

خلاصه این که دوستان داخل کشوری که اسیر فیلترینگ هستند لطف کنند وبلاگ جدید من را بخوانند اما سعی می کنم مطالب را فعلا روی هر دو وبلاگ بگذارم. 

اینم واکنش گنزالس عزیز:( گنزالس دوست خوبم است که حدود ۶ سال سن دارد و احتمالا از  حلبی آباد هی یکی از  شهر های آمریکای جنوبی پیش من آمده و البته یک دوست دخرت سیاه ژوست ۱۱ ساله به نام گندم هم دارد که از  آنگولا آمده پیش من)  فعلا عکس گندم را نمی گذارم که بعدن سورپرایزتان کنم!

 این آدرس وبلاگ جدید:http://bazgoftan.blogspot.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 10:24  توسط فواد شمس  | 

بررسی موسیقی  مورد علاقه نسل سوم و چهارم

از زیر زمین تا روی زمین در اشغال Teenager ها

فواد شمس

منتشره در مجله روان شناسی و جامعه

"دختر خانوم شصت و هشتی، چرا رفتی دوباره برگشتی"* شایداین تک بیت از یک ترانه ی معروف که  این روز ها در هر کجا از مهمانی ها گرفته تا تاکسی و ماشین و در تنهایی های پای کامپیوتر، اینترنت و ....   مهمان خوانده و نا خوانده ما است.  جان مایه تمامی آن چیزی است که در مورد موسیقی که نسل سوم و چهارم کنونی یا به قول فرنگی ها teenager های جامعه مای گوش می دهند، باشد.

بچه های متولد "سال 68" به بعد  و  که در میان سبک زندگی  پدران و ماردان خود و سبک زندگی نوین کنونی شان در "رفت و برگشت" هستند. بچه هایی که به خیال خیلی ها سرگردان هستند. این سرگردانی و حیران بودن و در رفت و آمد بودن شان نیز در موسیقی که گوش می دهند تبلور یافته است.   موسیقی که شاید به خیال ما شکل مبتذلی از همان موسیقی های معروف به "شیش و هشتی" سابق خودمان باشد. اما در واقع بیان کننده ی یک دنیای تازه است که این نسل برای خود در نظر گرفته است.

Teenager ها   همیشه عاصی هستند. همیشه می خواهند بر خلاف جریان  شنا کنند.  در نیتجه شاید کمتر سعی کنند به صورت رسمی و علنی و به قول معروف " روی زمینی"  این عصیان خود را نشان دهند.  موسیقی یک راه نشان دادن این عصیان است . این  موسیقی که روزگاری در زیر زمین نشو نمو کرد اکنون به  صورت خیلی فراگیر به روی زمین هجوم آورده است. اگر  روزگاری این teenager های شاکی و ناراضی با هدفون هایی در گوش در زمانی که اسکیت بازی می کردند، دوچرخه سوار می شدند، در خیابان قدم می زدند  و یا در گوشه اتاق پای کامپیوتر نشسته بودند به موسیقی مورد علاقه شان که قطعا  با آن چیزی که پدران و مادران شان و یا حتی خواهران و برادران بزرگترشان می پسندید، متفاوت بود گوش می دادند. امروز به صراحت در  مجامع عمومی در خیابان ها، در مهمانی ها و هر کجای دیگر با صدای بلند آن موسیقی را پخش می کنند و  لذت عمومی کردن این عصیان شان را در شکل موسیقیایی می چشند.

این Teenager ها بر خلاف نسل گذشته شان تنها  مصرف کننده ی این موسیقی نیستند. این ها فارغ تر از آن هستند که به فکر طی کردن رده های "استادی - شاگردی" و غیره برای رسیدن به جایگاه خوانندگی باشند.  این ها خود هم شنونده و در عین حال تولید کننده ی این موسیقی هستند. رابطه ی این نسل با موسیقی بر خلاف نسل های گذشته یک رابطه منفعل و یک طرفه ، به عنوان مصرف کننده ی صرف نیست . اینان عاصی تر از آن هستند که در محضر "اساتید موسیقی" مقامات  و گوشه های بیاموزند. صرفا با یک برنامه  ساده کامپیوتری و چند بیت شعر ساده که برگرفته از زندگی روزمره شان است به" سرعت" (این اکسیر واقعی موسیقی Teenagerها) به تولید موسیقی می پردازند. اینان همچون دیگر عرصه های زندگی شان چندان به قید و بند ها مرسوم پایبند نیستند.   روزگاری شاید می توانستیم به این سبک موسیقی "زیر زمینی" بگوییم. اما اکنون این موسیقی آن چنان نسل سوم و چهارم جامعه ما را فرا گرفته است که سرتاسر روی زمین را هم به اشغال خود در آورده است. این سبک موسیقی مدتی است از زیرزمین‌های شهر خارج شده و این‌روزها فراوان در تاکسی‌ها و دستگاه‌های همراه پخش‌کننده موسیقی (مانند ام‌پی‌تری‌پلیرها و تلفن‌های همراه) شنیده می‌شود. 
هر چند از طرف جریان‌های رسمی این نوع موسیقی به رسمیت شناخته نمی‌شود و پیرو آن سهمی در رسانه‌های کشور ندارد، اما گسترش تعداد وبلاگ‌ها و سایت‌های مربوط به این موسیقی و انعکاس اخبار مربوط به زیرزمینی‌ها در رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور (یعنی شبکه‌های ماهواره‌ای و رادیوهای فارسی‌زبان خارجی) را می‌توان از نشانه‌های اقبال عمومی به‌ویژه در قشر جوان نسبت به این نوع موسیقی دانست. 
این اقبال عمومی در چند سال گذشته به اوج خود رسیده و عجیب نیست که به کمک تکنولوژی‌های جدید ارتباطی حالا در دورافتاده‌ترین مناطق کشور هم جدیدترین آهنگ‌های موسیقی رپ و راک و.... نه تنها شنیده که تولید هم می‌شود.

به نظر می‌رسد این سبک موسیقی  به شکلی که در جامعه ما رواج پیدا کرده است یک شکل و سبک جدید موسیقی نیست که از جنبه هنری و ارزش‌های موسیقایی مورد بررسی قرار گیرد، بلکه بیشتر یک پدیده فرهنگی-اجتماعی است و برای بررسی آن باید به سراغ حوزه علوم اجتماعی برویم. در واقع موسیقی Teenager ها   بیشتر از آنکه هنر باشد، رسانه است.  نسل که همیشه دیده نشده است.  نسلی که حتی انکار شده است می خواهد به وسیله ی یک رسانه دیده شود و صدایش شنیده شود.  

در بررسی این سبک موسیقی  نکته کلیدی اهمیت سادگی در تولید و انتشار موسیقی است و نه محتوای محصولات تولید شده.  
اما سبک این نوع موسیقی نیز نباید نادیده گرفته شود.  این موسیقی برای همه است. بدین معنا که همراه شدن تکنولوژی‌های جدید ارتباطی با موسیقی  امکان تولید و انتشار موسیقی برای غیرمتخصصان و شهروندان عادی را فراهم کرده است. در این شرایط جوانان علاقه‌مند به موسیقی به تهیه آلبوم‌ها و تک‌آهنگ‌های خانگی دست می‌زنند.

اما تمام این جوانان یک هدف واحد ندارند، برخی جوانان به شرایط اجتماعی و سیاسی کشور معترض هستند و این اعتراض را در قالب ترانه‌های‌شان منعکس می‌کنند. دسته ‌دیگری در بخش عمده‌ای از زندگی روزانه‌شان به شرکت در پارتی و گذراندن اوقات با دوستان فکر می‌کنند و از این رو ترانه‌های‌شان بازتاب همین طرز فکر است. گروه دیگری از جوانان دل‌بسته تعلقات ملی یا مذهبی هستند و برای دفاع از این ارزش‌ها موسیقی تولید می‌کنند. ان گوناگونی را می توانید با یک  تجربه ساده در یابید. به لیست موزیک های موجود در دستگاه پخش ام پی تری  یکی از این Teenager ها  که نگاه بیاندازی، انواع موزیک ها با تم های مختلف با مفاهیم مختلف با سبک های مختلف را در آن می توانید مشاهده کنید. این است که نشان دهنده روح سرگردان و عصیان گر این نسل است که گویا قرار است در همه چیز دخالت کند در عین ان که به همه چیز بی تفاوت است.

نسلی که حتی نوحه های عزاداری  اش از سبکی نیست که برای ما و  بخش قدیمی تر و سنتی تر جامعه ی ما آشنا است. نسلی که حتی  برای سرود های عزاداری اش نیز سعی می کند تم و سبک مدرن تر و شور انگیز تری را انتخاب کند.  این نسل با پدران و مادران خود آن چنان جنگیده است که موسیقی مورد علاقه اش را به زور و با پا فشاری از زیر زمین به روی زمین آورده است.  این واقعیت را  به سادگی می توانید در خودرو های خانوادگی  درک کنید. اگر دیروز این Teenager  در صندلی عقب ماشین با یک هدفون در گوش می نشست و کاری به موسیقی که  از دستگاه پخش خودرو  پخش می شد، نداشت. امروز پدر و مادر باید در خودرویی بنشینند که موزیک مورد علاقه   Teenager  پخش می شود.

این نسل عاصی خودش را و سبک زندگی اش را  و  از جمله موسیقی اش را با پافشاری مثال زدنی اش به کل جامعه تحمیل کرده است. این نسل  با موسیقی اش در خیابان ها و مجامع عمومی فریاد می کشد که می خواهد یک " شصت و هشتی" باشد و  می خواهد" در رفت و برگشت" باشد.  نمی خواهد در یک جا ساکن بماند. این نسل امروز موسیقی اش را حتی بدون تائید مراکز رسمی و بدون تائید بزرگتر ها  از زیر زمین به روی زمین آورده است فردا قطعا پا را فراتر خواهد گذارد و کل سبک زندگی را علنی می کند.  

* برگرفته از آهنگ "موشول اینا کجایند" کاری از ساسی مانکن یکی از محبوب ترین خوانندگان teenager ها ی امروزی

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 17:56  توسط فواد شمس  | 

بهترین شغل دنیا داشتن ددی(پدر) پولداره...* 

فواد شمس

منتشر شده در مجله روانشناسی و جامعه

در همین ابتدا باید به صراحت بگویم، متاسفانه تمام تصور ما از teenager ها  آن دسته  شان هستند که از پارک وی به بالا  زندگی می کنند. یا در ایران زمین و مجتمع گلستان پرسه می زنند. باز هم به صراحت بگویم این دسته  اتفاقن اقلیت هستند. اما اقلیتی که همیشه  جای اکثریت دیده شده اند،  تا آن جایی که حتی خود اکثریت teenager ها   نیز سعی می کنند برای دیده شدن و وجود داشتن   خود را شبیه بچه پول دار ها بکنند.

teenager ها    نسلی هستند که بر خلاف نسل های پیشین خود خیلی چیز ها برای دیگر ارزش ندارد.  تمام پدیده ها برای آنان  از آسمان به زمین آمده است. تمام امور قدسی برای شان عرفی شده است. در قاموس این نسل " هر آنچه که سخت و استوار است ناگهان دود می شود به هوا می رود". این نسل ارزش های گذشتگان ش را دود شده و به هوا رفته می بیند و برای خود ارزش های نوینی تعریف کرده است. در این بین  ارزشمند ترین ارزش ها و محور و تسمه اتصال این نسل به زندگی " پول" است.

تصور این نسل از پول در آوردن نیز با نسل های گذشته اش  متفاوت است. اگر در گذشته "عرق ریختن" برای کسب پول نه تنها ارزش که یک امر بدیهی بود. اکنون پول بدون عرق ریختن در آوردن برای teenager ها   ارزش است.  برای همین دیگر در بین این نسل بر خلاف گذشتگان اش در این سن و سال "کویت ، دبی و ژاپن " رفتن برای کسب در آمد آرمان و آرزو نیست. اکنون  teenager ها   پای اینترنت در جهان مجازی در گلد کوئست و فارکس و...  دنبال کسل مال و منان بدون زحمت و بدون عرق ریختن هستند.

البته هستند کسانی هم که حتی زحمت خیال بافی های  های طلایی گلد کوئستی  را نیز به خود نمی دهند چون انان به واقع "بهترین شغل دنیا " را که همانا داشتن "پدر پولدار" است را دارند.

اما این حکایت تمام teenager ها نیست.  این حکایت همان اقلیتی است که به خاطر دسترسی به منابع اطلاع رسانی بیشتر دیده شده است. اقلیتی که  به خاطر تحمیل هژمونی سبک زندگی اش اکثریت را نیز دنباله روی خود کرده است. اما اکثریت teenager ها   از "پول" فقط رویایی دست نیافتنی مد نظر دارند.  شاید آنان تحت تاثیر هژمونی سبک هم سن و سال های خوشبخت ترشان که دارای " ددی پولدار" هستند، قرار گفته و تیپ و قیافه ی ظاهری شان  به "بچه پولدار " ها بخوردو در ایران زمین و گلستان و پیاده رو های چهار راه پارک وی به تجریش قدم بزنند. اما  شب به شب به خانه های چند ده متری شان در جوادیه، نازی آباد، افسریه، نظام آباد و... بر می گردند تا شاید در رویا های شبانه ی خود روزگاری در پناه یک "ددی پولدار" که لزوما قرار نیست پدر  خونی شان باشد قرار بگیرند.

اکثریت teenager ها    پائین شهری برای دیده شدن مجبورند بالاشهری جلوه کنند. این افراد افق بلند مدتی برای تغییر جایگاه اجتماعی و طبقاتی خود متصور نیستند.  از آن بدتر افقی برای تغییر این مناسبات نا برابر نیز متصور نیستند. در نتیجه صرفا می خواهند در "لحظه" خوش باشند. در "لحظه" خود را همرنگ جماعت کنند. شاید برای آن حاضر باشند به هر نا هنجاری اجتماعی نیز تن بدهند که یک دست لباس شیک و به قول teenager ها  ی امروزی ""مارک دار " هم بخرند. شاید برای رسیدن به این هدف ضبط ماشین بچه پولدار بغل دستی خودشان را نیز بدزدند. متاسفانه واقعیت آن چنان سیاه است که شاید بیان اش اندکی نور بر این سیاهی بتاباند. حقایقی از این دست که   شاید یک teenager  دختر پائین شهری  به قیمت پوشیدن یک لباس زیبا، چند قلم لوازم آرایش و رفتن به یک رستوران بالا شهری حتی حاضر باشد "تن " اش را نیز به عرصه ی فروش بگذارد.

این teenager ها   نادیده گرفته شده ترین اقشار جامعه ما و حاشیه ترین شان هستند. نمود هایی از شورش های آنان بر ضد کل متن در جامعه به اشکال گوناگون بروز ناهنجاری های فردی و اجتماعی دیده می شود. این teenager ها   بی افق هستند بی آینده و بی آرمان و همین ها زنگ خطر های بزرگی برای آینده جامعه ای است که قرار است آینده سازان اش این افراد باشند. افرادی که به خاطر نداشتن " بهترین شغل دنیا" از داشتن یک آینده معمولی و داشتن  شغل، تحصیلات، آموزش، رفاه، بهداشت ، مسکن، تشکیل خانواده و.... محروم مانده اند. باید هر لحظه  منتظرشان ماند که روزگاری شاید نه چندان دور بر ضد تمام " ددی (پدر) های پولدار "  بشورند.  

* برگرفته از یکی از ترانه های گروه کیوسک از گروه های محبوب این روز های teenager ها 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 17:54  توسط فواد شمس  | 

خنده دار ترین نوع خودکشی آنی است که خیال کنی داری جهان را تغییر می دهی. فرد خودکشی کننده خواهان توجه است. وی از بی توجهی در عذاب است. او می خواهد آدم های اطراف به وی توجه کنند.

عملیات انتحاری هم این گونه است.  فرد انتحاری می خواهد توجه جهانیان را کانال های تلویزیونی  و رسانه و مردم را به خودش جلب کند. اما خنده داری جریان از این جا ناشی می شود که این فرد  که به ظاهر خیلی شجاع است و جان اش را  و همه چیزش را دارد از دست می دهد، در واقع هیچ چیزی برای از دست دادن ندارد.  البته در این راه نه تنها چیزی به دست نمی آورد بلکه توهم یک فانتزی  زیبا از بهشت  و حوری هایش نیز همراه با شدت انفجار منفجر می ترکد. وی به یک امر تهی تبدیل می شود. تهی از نظر جسمانی و از نظر معنایی!

انتحاریون اکثرا از بیابان های خشک بی آب و علف هستند. اکثرا هیچ چیز در زندگی ندارند جز یک فانتزی چندین قرنی که از حوریان و باغ های سرسبز در مغزشان فرو کرده اند. آنان نمی خواهند و نمی توانند جهان را تغییر دهند. آنان  تنها با انفجار خود این توهم را بیش از گذشته می پراکنند که حباب تو خالی توهم چندین قرنه  تنها در بیابان های بی آب و علف  واقعیت و اندیشه  رشد می کند.

البته انتحاریون محصول  جارو کردن آشغال های سرمایه داری جهانی شده به زیر فرش است. محصول همواره پنهان کردن چهره کژدیسه ی سرمایه داری اکنون جهانی شده!  انتحاریون  تفاله های این دستگاه هستند که در گلویش گیر کرده اند و گهگداری موجب انفجاری در دستگاه می شوند.  اما مسئله زمانی حل می شود که دستگاه را از پیریز برق کشید و یا کنترل برق ساختمان را زد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 10:36  توسط فواد شمس  | 

امروز شنبه 25 مهر راس ساعت حدود 25/14 دقیقه یک زمین لرزه به صورت مشهودی برای 5تا 7 ثانیه در اکثر نقاط تهران و کرج حس شد. من در خیابان طالقانی به وضوح این زمین لرزه را حس کردم. گویا شدت زمین لرزه در شهر ری از جا های دیگر تهران شدید تر بوده است و زمان طولانی تر داشته است. گویا فضای شهر ری و ژاکدشت متشنج شده است و مردم از هراس به خیابان های ژناه برده اند.

گویا این زمین لرزه ۴ ریشتر بوده است و مرکز آن در شمال پاکدشت و شرق تهران بوده است.

 برای دومین بار توی زندگی ام زلزله را حس می کنم. دفعه قبل حدود ۶-۵ سال پیش بود که توی کرج خواب بودم و از خواب بیدار شدم. این بار از طبقه ۵ ساختمان محل کارم در طالقانی حس کردم.

اما  نکته جالب این است که الان کلی در مورد زلزله در دانشگاه درس خوانده ام. تازه دیشب هم از ماهواره یک فیلم در مورد زلزله لس آنجلس دیده بودم. الان منتظرم که دوستان خیلی  با حال شروع کنند از این که تعداد گناهان مردم تهران را بشمارند تا عذاب الهیی متناسب با آن را در بیاورند که آیا با این زلزله خفیف  تلافی شده است و یا نیاز است که زلزله جدی تری رخ دهد. 

خلاصه امیدوارم که مصیبتی بر سر ما تهران نشینان نیاید که همین مصیبت های فعلی برایمان کافی است.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 14:47  توسط فواد شمس  |